از بين ببريم نوره را به كار مىبريم .
بند آوردن تخليه از طريق بستن دو نوع است :
1 - يا مجرا را به زور مجبور به برهم آمدن مىكنيم ، نظير روشى كه در هنگام رگ زدن بجاى باسليق اشتباها شريان را نيشتر مىزنند و در آن موقع ، قسمت بالائى آرنج را با بندى گره مىزنند تا خون شريان از جريان بازماند .
2 - دهان زخم را پر مىكنيم تا راه تخليه را بسته باشيم نظير روشى كه پشم خرگوش را در زخم وارد مىكنيم .
مىگوئيم : اگر خونريزى بر اثر باز شدن دهانهء رگ باشد ، مواد گيرنده را به كار مىبريم تا دهانهها برهم آيد . اگر اين حالت بر اثر سوختن باشد آن را بوسيلهء گيرندهء سريشى مثلا بوسيلهء « گل مختوم » معالجه مىكنيم . اگر خونريزى بر اثر خوره ( تاكل ) باشد معالجهء آن با داروهائى است كه گوشت ايجاد مىكنند و آن دارو را با زدايندهء ماده خوره مىآميزيم .
در مقال ديگرى همهء اين داروها را ياد مىگيرى .
فصل بيست و چهارم - معالجهء سدد ( بندآمدگىها )
عوامل بندآورنده چند نوع است :
1 - خلطهاى غليظ 2 - خلطهاى چسبنده 3 - خلط زياد .
اگر بند آمدن ناشى از زيادى خلطها باشد ، رگ زدن و اسهال چارهء آن است كه آسيب را دور مىكند .
اگر اين حالت بر اثر خلط غليظ باشد به گدازندههاى زداينده نيازمنديم .
چنانچه خلط چسبنده ، بويژه خلط رقيق و چسبنده عامل بند آمدن باشد ، قطعهقطعه كردن ( تقطيع ) لازم است و تو فرق بين غليظ و چسبنده را دانستى كه همانا فرق بين گل و سريش حل شده است . خلط غليظ به گدازندهاى نياز دارد كه آن را رقيق گرداند تا به آسانى دفع شود . خلط چسبنده نياز به قطعهقطعه كننده دارد كه اجزاى آن را از هم جدا سازد تا از محلى كه به آن چسبيده است برخيزد و دور شود ، زيرا اگر تمام قسمت چسبنده به هم متصل باشد راه را بند مىآورد . بايد كارى كرد كه اين ماده به اجزاء كوچك و جدا از هم تقسيم شود . آنگاه مىتوان آنها را از جاى بركند و بيرون آورد .
اگر به گداختن خلط غليظ مىپردازيم بايد از دو عامل مخالف هم بپرهيزيم :
1 - از گداختن آهسته و ناقص كه ماده را مىگدازد ، حجم ماده را بيشتر مىكند ، در نتيجه تحليل تكميل نمىگردد و بند آمدن فزونى مىيابد .