نخست اينكه اين رگ آسان بدست مىآيد ، دوم اينكه خود را در برابر حس كمتر پنهان مىدارد و سوم اينكه درست مقابل قلب و نزديك آن است .
دستور نبض گرفتن
براى گرفتن نبض بايد دست بر پهلو قرار گيرد ، زيرا دست در حالت تكيه دادن داراى پهنا و برجستگى زياد و طول كم و در موقع بر پشت افتادن داراى طول و برجستگى زياد و پهناى كمتر مىگردد .
نبضگيرى بايد موقعى انجام گيرد كه صاحب نبض از خشم و سرور و ورزش و هر واكنش ديگرى بدور باشد ؛ نه تازه سير شده باشد و نه گرسنه ؛ نه تازه ترك عادت كرده باشد و نه عادتى را بتازگى كسب كرده باشد . بهتر آنست كه نبض اشخاص معتدل المزاج « 72 » را بدست آورد و نبضهاى ديگر را با آن مقايسه كرد .
و بعد گوئيم : بنا بعقيدهء اطبا ، حالات انقباض ده قسم است - هرچند بايستى آن را نه قسم بدانند - ازاينقرار :
قسمى كه از اندازهء انبساط در شمارش نبض حاصل مىشود .
نوعى كه از ضربهء انگشت و بدست آوردن اندازه حركت آن مشخص مىشود .
قسمى كه از سنجش زمان هر حركت تعيين مىگردد .
نوع چهارم از « قوام » ابزار .
نوع پنجم از تهى شدن و پر شدن .
نوع ششم در سنجش گرمى و سردى صاحب نبض .
نوع هفتم از برآورد كردن زمان آرامش .
نوع هشتم از مرتب بودن و نامرتب بودن نبض ( از استوا و اختلاف ) .
نوع نهم از نظام نبض در اختلاف و يا عدم انتظام در آن نتيجهگيرى مىشود .
نوع دهم از وزن نبض نتيجهگيرى مىشود .
اينك بشرح حالات دهگانه مىپردازيم :
1 - اندازه نبض را بايد از اندازهء سه قطر آن يعنى طول ، عرض و ژرفاى آن بدست آورد . در اين حالات ، نبض به نه بخش ساده و نه بخش مركب درمىآيد . نه بخش ساده عبارتند از نبضهاى : دراز ، كوتاه ، معتدل ، پهن ، تنگ ، معتدل ، پست ، برجسته ، معتدل .
هامش
( 72 ) - چنين برمىآيد كه در طب قديم براى اندازهگيرى نبض معيار مشخصى وجود داشته است و آن در واقع نبض يك شخص معتدل المزاج بوده است و بقيه نبضها را در حالت هاى مختلف سلامت و بيمارى براساس آن مىسنجيدند . در پزشكى جديد نيز به تبعيت از متقدمين فى المثل اين معيار را 72 - 70 زنش در دقيقه براى مردها و 75 براى زنها و 140 زنش براى نوزادان تعيين نمودهاند و مقايسه مورد نظر را براساس آن انجام مىدهند .