را مزاج بوجود آورده است كه بدن به آن عادت ندارد و خلطى نفوذ نكرده است كه با بدن بسازد .
تاثير اين عمل موجب تغيير مىگردد ، در نتيجه حالت ويژهاى براى آن رخ مىدهد .
از اين مقوله است حالت گرمى تبدار شديد و حالت سردى تهيگاهى كه بر اثر تماس با برف سرد گشته است . « 41 »
و يا اينكه مزاج ساده و مركب نامعتدل واجد ماده است . چنان كه بدن خود را با كيفيت آن مزاج كه خلط در او نفوذ كرده است سازش دهد ، و خلط بواسطه مجاورت بر بدن نيز چيره شده باشد ، در نتيجه اين عمل در بدن تغيير ايجاد مىشود . مانند سردى جسم آدمى به سبب بلغم زجاجى « 42 » يا گرمى بدن به سبب صفراى كراثى . « 43 »
و بدان كه مزاج واجد ماده دو وجه دارد : وجه نخست آنكه ماده تغيير يابد و جسم را بهبودى دهد و وجه دوم اينكه ماده در مجارى و مخفىگاههاى مزاج « 44 » محبوس بماند و اين حبس و ( تداخل ) « 45 » موجب ورم گردد و شايد همچنين نباشد . اين بود گفتار ما درباره مزاج و شايسته است كه طبيب آنچه را كه از ويژگيهاى طبيعت برايش بيان نكردهايم خود دريابد .
فصل دوم : مزاج اندامها
بدان كه ايزد توانا هر جاندارى و هر اندامى را مزاجى بخشيده است كه به آن سزاوار است و اين مزاج با توان و تحمل وى سازگار و با احوال و كردارش متناسب است . پژوهش در اين زمينه كار فيلسوف است نه پزشك . خداوند معتدلترين مزاج جهان هستى را به انسان ارزانى داشته است . مزاج انسان مناسب نيروى او و متناسب با كنشها و واكنشهاى اوست .
هر اندامى را نيز مزاجى بخشيده است كه برازنده آن اندام است ؛ برخى از اندامها را گرم ، بعضى از آنها را سرد ، عدهى را خشك و تعدادى را مرطوب آفريده است .
اندامهاى داراى مزاج گرم به ترتيب اولويت
1 - گرمترين اندامهاى تن ، روان است و دل كه خاستگاه آن است .
2 - خون كه با وجود منشاش از جگر بمناسبت اصطكاك دائم با قلب ، از جگر گرمتر است .
هامش
( 41 ) - نسخه انگليسى : مانند گرمى در بيمار سل ريوى و سردى بدنى كه بر اثر تماس با برف سرد شده باشد .
( 42 و 43 ) - نسخه انگليسى : بلغم لزج - صفراوى زنگارى .
( 44 ) - نسخه انگليسى : اندامها .
( 45 ) - نسخه انگليسى : تجمع .