گرفتن فدك بودند ، و براى باز پس ندادن آن ، به او گفته نمىشد ، چرا از دادن چيزى به كسى كه سزاوار آن است ، دست بازداشتهاى ، و او از اين آگاه بود ، براى همين به آنان باز پس نداد . و پارهاى از ياران ما گفتند ، چون داورى خواه در اين كار فاطمه بود - درود بر او بادا - و هنگامى كه ميان او با كسى كه از فدك باز داشتش دادخواهى پيش آمد ، آنچنان كه شناخته شده است ، و او گفت روزى كه سخن راست ، از دروغ جدا خواهد شد ، به زودى خداوند من و تو را با هم يك جا گرد خواهد آورد ، پس فاطمه به داورى بردن پيش خداوند كار را واگذاشت ، و امير مؤمنان نيز خواست ، داورى به روز رستاخيز بكشد . پس اگر بگويند ، همهء اين سخنان بر آن پايه است ، كه فدك از آن فاطمه بوده است - درود بر او بادا - و با ستمكارى و بيدادگرى ، او را از آن باز داشتهاند . پس دليل اين را بياوريد . خواهيم گفت : آنچه ياران ما مىگويند ، و خبرگزاران مىآورند ، پس از آن كه گفتار خداوند برتر از همه چيز ، فرود آمد : « وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ « 1 » » پيمبر - درود خداوند بر او و خاندانش بادا - فدك را به فاطمه - درود بر او بادا - بخشيد و آن را به او واگذاشت ، و تا پيمبر زنده بود ، گماشتگانش در آنجا بودند ، و چون پيمبر درگذشت ، و او را از فدك باز داشتند ، او ارث بردن فرزند از پدر را دليل آورد . و هرچيزى را كسانى كه سزاوار گرفتن چيزى هستند دستآويز مىآورند ، و او بر آنها دست داشت ، همهء آنها را نيز آورد . و ما هر دوى آن دو چيز را آشكار مىكنيم : اما اين كه چون فدك به او بخشيده شده بود ، سزاوار در دست داشتنش گرديد از اين ثابت مىشود ، كه بدون شك او گفت به من بخشيده شده است ؛ و از اين دو بيرون نيست ، كه يا در اين سخن راستگو بود ، و يا دروغ مىگفت ؛ اگر راستگو
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 864
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٨٦٤
هامش
( 1 ) اسرا 26 و روم 38 .