نيست باشند ، و بدان نمىكشد كه همانند با خداوند برتر از همه چيز باشند . پس اگر بگويند : آيا شما نگفتيد چيزها ، به حكم عقل ، ضد دارند ؛ زيرا درخور كسى كه توانا بر كارى باشد اين است كه بر ضد آن هم توانا باشد ، تا بتواند در كار خود يكى را برگزيند . گفته خواهد شد : اگر آن كار ضدى داشته باشد ، بايد كسى كه بر آن كار توانا مىباشد ، بر ضدش هم توانا باشد ، و هرگاه ضدى برايش دانسته نشده باشد ، چنين چيزى واجب نيست ؛ آيا نمىبينى ميان انواع موجودات چيزهائى هستند كه ضد ندارند مانند چسبيدن جوهرها به يكديگر و فشار ، و انديشيدن ، و جز آن ، و براى بر گزينش شخص توانا همين بس است كه بتواند كارى را بكند يا نكند ، زيرا شخص توانا از كسى كه ناگزير ، يا ناچار است ، به همين جدا مىگردد ، جز آنكه هرچند خرد ، موجود ماندن و نماندن جوهرها هردو را روا مىداند ، اما از شنيدنىها و دليلهائى كه به گرد آمدن مسلمانان ، بر آن ، استوار مىگردد ، ما دانستهايم كه جوهرها نابود مىشوند ؛ و همانا مسلمانان بر اين گرد آمدهاند كه خداوند برتر از همه چيز ، جوهرها را نابود مىگرداند ، و آنها را دوباره به هستى باز مىگرداند . و به ناسازگارى كسانى كه در آن گفتگو دارند ، نبايد نگريست . و نيز گفتار خداوند همين را مىرساند ، كه فرموده است : « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ » و همانگونه كه او نخستين همه است و چيزى با او موجود نبوده است ، همچنان بايد او پسين همه باشد و چيزى با او موجود نباشد . جز آنكه ما از راه اجماع دانستهايم كه بهشت و دوزخ ، هميشگى هستند و نابود نمىشوند ، و بنابراين بايد ، پيش از درآمدن آفريدگان به بهشت و دوزخ ، خداوند برتر از همه چيز ، در هستى يگانه و يكتا باشد . و از اين برمىآيد كه جوهرها و همهء موجودات ديگر بايد نابود شوند و نيز به سخن خداوند بر اين استدلال شده كه فرموده است : « كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ » . گفتهاند : نابودى براستى ، همان نيستى است ؛ پس هرگاه چنين باشد كه نابود شدن پارهاى از جوهرها ، بنابر آنچه آشكار خواهيم كرد ، نيست شدن همگى
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 387
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٣٨٧