سزاوارتر بود يعنى على بن ابىطالب ( ع ) به منازعه برخاست و رفتارى را كه خود مىدانيد با شما انجام داد ، تا آنكه مرگش فرا رسيد و سرانجام در حالى كه در گرو گناهانش بود ، در گورش جا گرفت . سپس پدرم در حالى كه شايستهء اين كار نبود زمام امور را به دست گرفت و با فرزند دختر رسول خدا ( ع ) به منازعه برخاست و عمرش را به خوشگذرانى سپرى كرد و نسل او قطع شد و در حالى كه در گرو گناهانش بود ، در گورش جاى گرفت . « 1 »
13 . عمر بن عبد العزيز : ابن حجر نقل مىكند كه نوفل بن ابى عقرب گفت : من نزد عمر بن عبد العزيز بودم كه مردى نام يزيد بن معاويه را به ميان آورد و از او به عنوان اميرمؤمنان ياد كرد . عمر گفت : مىگويى اميرمؤمنان يزيد ؟ و دستور داد تا او را بيست تازيانه زدند . « 2 »
يزيد در گفتار عالمان
در ضمن مباحث گذشته ، سخنان عالمان ، مورّخان و مفسّران بزرگ را دربارهء برخى گوشههاى زندگى اين جرثومهء فاسد و سركش آورديم ؛ و اينك مواردى فراگيرتر و گستردهتر را نقل مىكنيم :
1 . امام احمد ابن حنبل : ابن جوزى نقل مىكند كه مهنّا بن يحيى گفت : از احمد دربارهء يزيد بن معاويه پرسيدم و او گفت : او كسى است كه با مدينه كرد آنچه كرد . گفتم : با آنجا چه كرد ؟ گفت : غارتش كرد . گفتم : آيا از او حديث نقل كنيم ؟ گفت : از او نبايد حديث نقل كرد و او احترامى ندارد . شايسته نيست كه هيچ كس از او حديثى بنويسد . گفتم : هنگامى كه آنچه را خواست كرد چه كسانى با او همراه بودند ؟ گفت : اهل شام . « 3 »
ابن جوزى در « المنتظم » گويد : به يزيد بن معاويه حديث نسبت داده شده و او از پدرش از رسول خدا ( ص ) روايت نقل كرده است . اسناد رواياتى كه ما به او نسبت مىدهيم متصل است ، جز اينكه چون از امام احمد پرسيدند : آيا مىشود از يزيد روايت كرد ؟
هامش
( 1 ) . الصواعق المحرقة ، ص 336 ؛ تاريخ اليعقوبى ، ج 2 ، ص 254 .
( 2 ) . الصواعق المحرقة ، ص 232 ؛ ر . ك تهذيب التهذيب ، ج 11 ، ص 315 ، شماره 8100 .
( 3 ) . الرّد على المتعصّب العنيد ، ص 13 ؛ تذكرة الخواص ، ص 287 .