كنيز سياهى را كه دستش هم آلوده باشد به شستن دست وادارش نمايند انتهى .
چه قدر اين مثال مبارك تمام و منطبق است بر مطلب و سهل ممتنعى است ! كه به هيچ خاطر نرسيده و بر صحّت رؤيا ، علاوه بر قرائن قطعيّهء ديگر ، امارهء واضح است . سياهى كنيز اشاره است به غصبيت اصل تصدّى ، و آلودگى دست اشاره به همان غصب زائد ، و مشروطيّت چون مزيل آن است ، لهذا به شستن يد غاصبانهء متصدّى تشبيهش فرمودهاند .
و بالجملة حفظ همان درجهء مسلَّمه از محدوديت سلطنت اسلاميّه كه دانستى متّفق عليه امّت و از ضروريات اسلام است ، علاوه بر آنكه فى نفسه از اهمّ تكاليف نوع مسلمين و از اعظم نواميس دين مبين است ، در صورت مغصوبيّت مقام و تصدّى و تعدّى غاصب ، چنانچه نسبت به حالت حاليّهء ايران ، ضرورى مذهب ماست ، از جهات عديدهء ديگر ، كه اجمالا اشاره شد ، در عنوان امر به معروف و نهى از منكر و حفظ نفوس و اعراض و اموال مسلمين و دفع تطاول ظالمين هم ، مندرج است .
[ شورويه بودن سلطنت و حفظ مملكت اسلامى ]
و با اغماض از تمام مذكورات ، تمام سياسيّين و مطَّلعين بر اوضاع عالم من الاسلاميّين و غيرهم ، بر اين معنى متفقند « 1 » كه ، هم چنان كه مبدأ طبيعى آن چنان ترقّى و نفوذ اسلام در صدر اول ، كه در كمتر از نصف قرن به چه سرعت و سير به كجا منتهى شد ، همين عادله و
هامش
« 1 » . س : معتقدند .