در همان حال كه او با مردم صحبت مىكرد ، صداى گريه بلند شد و سرها را كه سر حسين ( ع ) پيشاپيش آنها بود آوردند . « 1 » سرى بود نورانى چون ماه كه از همهء مردم به پيامبر شبيهتر بود . رنگ خضاب محاسن سياهرنگش رفته بود و چهرهاش شبيه قرص ماه تابان بود . نيزه سر آن حضرت را به چپ و راست مىگرداند . در آن حال زينب نگاهى به سر برادر افكند و گونهاش را به جلوى محمل كوبيد ، به طورى كه ديديم خون از زير مقنعهاش جارى است . سپس با اشاره به آن سر شريف مىگفت :
اى هلالى كه چون به قرص تبديل شدى . ناگهان گرفتى و غروب كردى ،
اى ميوه دلم گمان نمىكردم كه چنين چيزى رقم خورده و مكتوب شده باشد ،
برادرم با فاطمهء خردسال سخن بگو كه نزديك است قلب او ذوب شود ،
برادرم آن قلب مهربان تو را چه شده است كه سخت و سنگ شده است ؟
برادرم ، على را ببين كه اسير است و در ميان يتيمان جامهاش هم بر او سنگينى مىكند ،
هنگامى كه تن او را با ضرب تازيانه مىآزارند ، با خوارى و چشم گريان تو را صدا مىزند ،
برادرم او را به خود بچسبان و نزديك كن و قلب وحشت زدهاش را آرام گردان .
چه قدر خوار است يتيم ، آنگاه كه پدرش را صدا بزند و جوابى از او نشنود . « 2 »
اشاره
بدون شك صدقهء واجب بر اهل بيت ( ع ) و فرزندانشان حرام است . چنانچه در حديث آمده صدقه چرك مال مردم است و بر محمد ( ص ) و آل محمد ( ص ) حرام مىباشد . اما در حالى كه دربارهء حرام نبودن صدقه مستحب اختلافى وجود ندارد ، معلوم نيست چرا حضرت ام كلثوم يا زينب ( س ) كودكان را از گرفتن نان و گردو و خرما از مردم منع كردند ؟
آيا به اين دليل كه صدقهء واجب و بر آنها حرام بود ؟ يا از باب احتياط بود و اينكه ممكن
هامش
( 1 ) . ظاهر اين خبر با آنچه پيش از آن نقل كرديم مقايرت دارد . مشهور اين است كه سر امام ( ع ) را بلافاصلهبه وسيلهء خولى و حميد بن مسلم نزد ابن زياد فرستاد . مگر اينكه بگوييم سرهاى مقدس را هنگام ورود كاروان به كوفه از قصر آوردند . واللّه العالم .
( 2 ) . بهار الانوار ، ج 45 ، ص 114 - 115 .