وارد سازند . يزيد مىخواست از اين حالت بر ضدّ اهل بيت بهرهبردارى كند ، امّا حضرت زينب ( س ) رسالت جاودانهء خويش را انجام داد و در همان مجلس برخاست و گريبان چاك كرد و با صدايى اندوهگين و جانسوز فرياد برآورد : يا حسين ! يا حبيب مصطفى ! يا فرزند فاطمه زهرا ! راوى مىگويد همه حاضران در مجلس گريستند در حالى كه يزيد ساكت بود . « 1 »
شيخ صدوق از فاطمه دختر على ( ع ) « 2 » نقل مىكند كه گفت : « هنگامى كه ما را در حضور يزيدبن معاويه نشاندند نخست دلش به حال ما سوخت و با ما مهربانى كرد . سپس مردى سرخ گون از اهل شام برخاست و گفت : اى اميرمؤمنان ! اين دخترك را به من ده تا خدمتكارم باشد . منكه دختركى خوبروى بودم به وحشت افتادم و ترسيدم و گمان بردم كه او چنين مىكند . در نتيجه جامهء خواهرم را كه از من بزرگتر و داناتر بود گرفتم ؛ و او گفت به خدا دروغ گفتى و ملعون شدى ، اين حق را نه تو دارى نه او . يزيد به خشم آمد و گفت تو دروغ گفتى به خدا سوگند اگر بخواهم اين كار را انجام مىدهم ! خواهرم گفت : نه به خدا سوگند ، خداوند چنين حقّى را به تو نداده است مگر اينكه از دينما خارج شوى و به دين ديگرى درآيى .
يزيد به خشم آمد و گفت : با من چنين برخورد مىكنى ؟ كسانى كه از دين خارج شدند پدر و برادرت بودند . فرمود : تو و جدّت و پدرت با دين خدا و دين پدرم و برادرم و جدّم هدايت يافتيد . گفت : دروغ گفتى اى دشمن خدا ! فرمود : اميرى ظالمانه دشنام مىدهد و با قدرتش چيره مىگردد . فاطمه گويد : گويى كه آن ملعون شرم كرد و ساكت شد . . . » . « 3 »
حضرت زينب ( س ) به حق يكى از بارزترين مصاديق آيهء
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ »
« 4 » بود . وى درمجالس حاكمان ستمگر از هيچكس نترسيد و هدف او انجام رسالت بزرگش به نيكوترين وجه بود . او موفّق شد رسالتهاى الهى را به
هامش
( 1 ) . اللهوف ، ص 213 و به نقل از آن نفس المهموم ، ص 442 .
( 2 ) . مزّى مىگويد : فاطمه دختر على بن ابى طالب قرشيه هاشميه ، همان فاطمه صغرى است كه در سال 117 ه . ق درگذشت . ( ر . ك . تهذيب الكمال ، ج 35 ، ص 261 ، شمارهء 7903 ) .
( 3 ) . امالى صدوق ، ص 139 ، مجلس 31 ، ح 2 ؛ الارشاد ، ج 2 ، ص 121 .
( 4 ) . سورهء احزاب ، آيهء 39 : كسانى كه رسالتهاى خدا را تبليغ مىكنند و از او مىترسند و از هيچ كس جزخداوند بيم ندارند .