گفتند : زمين غاضريه
فرمود : آيا نام ديگرى ندارد ؟
گفتند : نينوايش خوانند .
فرمود : آيا نام ديگرى ندارد ؟
گفتند : ساحل فرات .
فرمود : آيا نام ديگرى ندارد ؟
گفتند : كربلايش خوانند .
در اين هنگام حضرت نفس بلندى كشيد و فرمود : سرزمين اندوه و گرفتارى ! سپس فرمود :
« فرود آييد . اينجا ، بارانداز ما است . در اينجا خونهاى ما ريخته مىشود ؛ به خدا سوگند در اينجا حريم ما شكسته مىشود ؛ به خدا سوگند ، در اينجا مردان ما كشته مىشوند . به خدا سوگند ، در اينجا كودكان ما سر بريده مىشوند . به خدا سوگند ، در اينجا قبرهامان زيارت مىشود . جدم رسول خدا ( ص ) مرا به اين خاك وعده داد و در گفتار او خلاف نيست ؛ آنگاه از اسب خويش پايين آمد . » « 1 »
در روايتى آمده است : سپس حسين ( ع ) فرمود : نام اين زمين چيست ؟ گفتند : كربلا و نينوا - نام روستايى در آنجا - .
حضرت گريست و فرمود : كرب و بلاء ( اندوه و گرفتارى ) ! امّ سلمه به من خبر داد و گفت :
جبرئيل نزد رسول خدا ( ص ) بود و تو با من بودى . تو گريستى رسول خدا ( ص ) فرمود : فرزندم را واگذار . من رهايت كردم . حضرت تو را گرفت و بر دامن خود نشاند . آنگاه جبرئيل گفت :
آيا دوستش مىدارى ؟ گفت : آرى . گفت : امت تو او را خواهند كشت ! و گفت : اگر بخواهيد خاك زمينى را كه در آن كشته مىشود نشانتان مىدهم . گفت : آرى ؟ گويد : جبرئيل بال خويش را بر زمين كربلا گسترد و آنجا را به پيامبر ( ص ) نشان داد . « 2 »
هنگامى كه به حسين ( ع ) گفتند كه اينجا زمين كربلا است ، آن را بوييد ( در روايتى
هامش
( 1 ) - مقتل الحسين ، ابى مخنف ، ص 75 - 76 .
( 2 ) - تذكرة الخواص ، ص 225 .