دربارهء قاتلش از او پرسيد . گفت : او را لعنت شده آسمانها و زمينها و همهء آفريدگان مىكشد .
آنگاه اسماعيل گفت : پروردگارا قاتل حسين ( ع ) را لعنت كن . « 1 »
6 - نيز همو گويد : نقل شده است كه موسى ( ع ) همراه يوشع بن نون مىرفت . چون به زمين كربلا رسيد ، كفش او پاره شد و خار در پايش فرو رفت و خون جارى گرديد . گفت :
پروردگارا چه گناهى از من سر زده است ؟
در آن زمان بر او وحى شد كه در اينجا حسين ( ع ) كشته مىشود و خونش مىريزد ؛ و خون تو در موافقت با خون او جارى گرديد .
گفت : پروردگارا ! حسين كيست ؟
به او گفته شد : او سبط محمد مصطفى ( ص ) و فرزند على مرتضى ( ع ) است .
گفت : قاتلش كيست ؟
گفته شد : او لعنت شده ماهى دريا ، وحش صحرا و پرنده آسمان است ! آنگاه موسى دستانش را بلند كرد و يزيد را لعنت نمود و بر او نفرين فرستاد . يوشع بن نون نيز دعاى او را آمين گفت و دنبال كار خويش رفت . « 2 »
7 - نيز گويد : نقل شده است كه سليمان بر قالى خويش مىنشست و در هوا حركت مىكرد . روزى از روزها كه در حال حركت بود ، بر زمين كربلا گذشت . باد قالى او را سه بار چرخاند به طورى كه ترسيد سقوط كند ، در آن موقع باد آرام گرفت و قالى در زمين كربلا فرود آمد .
سليمان به باد گفت : چرا آرام گرفتى ؟
گفت : همانا در اينجا حسين كشته مىشود .
گفت : حسين چه كسى است ؟
گفت : سبط محمد مختار و فرند على كرّار است .
گفت : قاتلش كيست ؟
گفت : يزيد ، لعنت شده اهل آسمانها و زمين .
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 44 ، ص 243 ، باب 30 ، ح 40 .
( 2 ) - همان ، ص 244 ، باب 30 ، ح 41 .