حرم جدش ( ص ) بيرون رانده است ؟ فرمود : « مردم كوفه به من نامه نوشته و از من خواستهاند كه نزد آنها بروم . . . » « 1 »
در پاسخ ابن عمر نيز - كه وى را از رفتن به عراق نهى مىكرد - فرمود : « اين نامههايشان است كه با من بيعت كردهاند . » « 2 »
يزيد بن رشك در يكى از منزلگاههاى طول راه از آن حضرت پرسيد : چه چيزى شما را در اين دشت ، كه هيچ كس در آن نيست ، فرود آورده است ؟ ! امام ( ع ) پاسخ داد : « اينها نامههايى است كه كوفيان برايم نوشتهاند و [ اما ] من آنان را جز قاتل خود نمىبينم . . . ! » « 3 »
در پاسخ به طِرِمّاح كه از وى خواست تا به كوه أَجأ پناه ببرد ، فرمود : « ميان من و اين مردم ( حرّ و لشكر او ) پيمانى است كه از تخلّف آن اكراه دارم » « 4 » و در نقل ديگرى آمده است : « ميان ما و ميان اين مردم پيمانى است كه با وجود آن توان بازگشت نداريم . . . » « 5 »
اشاره
بدون شك ، پس از روى گردان شدن كوفيان از مسلم بن عقيل و رها كردن وى ، حجّتى كه - با نامهها و بيعتشان - بر امام داشتند در عمل منتفى گرديد و به طور كامل به پايان رسيد . پس چرا امام باز هم از رفتن به عراق منصرف نگشت و در عوض بر رفتن به سوى آنان و احتجاج پيوسته بر آنان به دليل نامهها و بيعتشان اصرار ورزيد ؟
در پاسخ به اين پرسش ، مىتوان گفت كه تأثير وجودى امام ( ع ) در صورت حضور در ميان كوفيان ، همانند تأثير مسلم بن عقيل نبود و چنانچه آن حضرت به كوفيان مىرسيد ، اميد مىرفت كه گرد امام ( ع ) جمع شوند و به يارى او بشتابند . چنين پندارى را يكى از ياران حضرت به وى گوشزد كرد و گفت : « به خدا سوگند تو مانند مسلم بن عقيل نيستى ،
هامش
( 1 ) - الاخبار الطوال ، ص 246 .
( 2 ) - تاريخ ابن عساكر ( ترجمة الامام الحسين ( ع ) / تحقيق محمودى ) ، ص 192 ، حديث 246 .
( 3 ) - مأخذ پيشين ، ص 211 ، شماره 266 ؛ نيز ر . ك : سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 305 .
( 4 ) - مثيرالاحزان ، ص 39 .
( 5 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 308 .