دينورى گويد : « مسلم نماز عشا را در مسجد به جاى آورد . در حالى كه بيش از سى تن با او نبودند . با ديدن اين وضعيت پياده بازگشت و آنان نيز با وى به راه افتادند . او به سوى كنده رفت . اندكى كه رفت متوجه شد كه هيچ كس با او نيست . به انسانى كه راه را به او بنماياند نيز بر نخورد . حيران و سرگردان در تاريكى شب به راه افتاد تا آن كه بر كنده وارد شد . در اين هنگام زنى از همراهى كنندگان مسلم ، بر در خانه منتظر پسرش بود . . . » « 1 »
درنگ و نگرش
اين مهمترين روايتهاى تاريخى بود كه به ما گفت ، چگونه مسلم روز را به شب برد .
طبق روايت الفتوح ، مسلم زخمهاى بسيارى به تن داشت . اين امر نشان آن است كه در جنگهاى پيرامون قصر ، خود او شركت جسته بود ، و تنها نقش رهبرى و فرماندهى را نداشت . اين گذشته از آن كه نشان شجاعت مسلم است ، دليل بر بروز درگيرى در پيرامون كاخ نيز هست ، و انقلابيون در عمل با قصر درگير شده بودند .
اما آنچه در اين متون تأمل برانگيز است ، بيان چگونگى پراكنده شدن آن مردان اندكى است كه در آخرين لحظهها با مسلم بودند ، در روايت الفتوح آمده است : « و آن ده تن از گردش پراكنده شدند ، وقتى چنين ديد بر اسب نشست و رفت . . . » در روايت مفيد و طبرى آمده است : « هنوز به خانهها نرسيده بود كه تنها ده تن با او مانده بودند ، سپس هنگامى كه از خانهها دور شد ، كسى كه او را راهنمايى كند با وى نبود و چون برگشت هيچ كس را نديد . »
اين روش بيان واقعه به ذهن خواننده مىاندازد كه فرق ميان اين گروه و آنهايى كه در همان وهلهء نخست و با سرعت از گرد مسلم پراكنده شدند ، تنها در زمان پراكنده شدنشان بود و بس ! بلكه اين گروه اندك ، از آنها كه با سرعت از او جدا شدند ، بسيار بدتر بودند .
زيرا اينان در پايان كار و در شرايطى كه بسيار بدانها نياز داشت از او جدا شدند . آنها همچنين پنهانى و دور از چشم مسلم از گرد وى پراكنده گشتند ، زيرا تعبير « پس متوجه شد و ديد كه هيچ كس با او نمانده است » بدان اشعار دارد .
Footnote
( 1 ) - الاخبار الطوال ، ص 239 .