يا قومنا لا تشبّوا الحرب إذ سكنت * تمسكوا بحبال الخير واعتصموا
قد غرت الحرب من كان قبلكُم * من القرون وقد بادت بها الأممُ
فَأنْصِفوا قَوْمَكُم لا تهلكوا بذخاً * فرب ذى بذخ زلت به قدم « 1 »
اى سوارى كه با مدادان حركت مىكنى ، بر شترى نيرومند كه عنان از دست صاحبش گرفته است ؛
چون به قريش رسيدى به آنان بگو كه با وجود دورى بسيار ميان ما ، ميان من و حسين خداوند و رحم ( خويشاوندى ) است ؛
و جايگاهى در پيرامون خانهء خداوند كه او را به پيمان الهى و پيمانهاى وفا شده سوگند مىدهد ؛
شما را افتخار وجود مادرتان نسبت به قومتان بس است ، مادرى كه به جانم سوگند نجيب و نيكوكار و بزرگوار است ؛
او كسى است كه هيچ كس به پاى فضيلت او نمىرسد ، و مردم مىدانند كه او دختر رسول خدا و بهترين مردم است ؛
فضيلت او براى شما فضيلت است ؛ و ديگران نيز از امروز از فضيلت او سهمى دارند ؛
من به حق و راستى مىدانم و حال آنكه چشم گاه راست مىگويد و گاه خطا مىكند ؛
اينكه به زودى آنچه ادعا مىكنيد به شما مىرسد ؛ كشتگانى كه عقابان و كركسان به شما هديه مىكنند ؛
اى قوم ما جنگ آرام شده را دوباره آغاز مكنيد و به ريسمان خير و نيكى چنگ بزنيد
جنگ ملتهاى پيش از شما را فريفت و امتهاى بسيارى را نابود ساخت ؛
با قوم خويش انصاف دهيد و با تكبر ، خويش را هلاك مكنيد ، چه بسا متكبرى كه پايش لغزيده است .
هامش
( 1 ) - تذكرة الخواص ، ص 215 - 216 .