را اعلام مىكرد و تا واپسين روزهاى زندگانى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مكرورزى و دسيسهچينى مىكرد ، يكباره پنهان گرديد ؟ دليل اين كه پنهان شدند چه بود ؟ و چرا ديگر از آنها خبرى نمىرسيد ؟
در اين جا سه احتمال وجود دارد :
نخست اين كه بگوييم همه افراد يا رهبران و اعضاى فعال آن پيش از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نابود يا يك جا كشته شدند . مفهوم چنين احتمالى اين است كه بگوييم اين جريان به طور كامل از ميان رفت يا اين كه رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم موجب فلج شدن كامل آن گرديد . ولى تاريخ سيرهء نبوى چنين احتمالى را تأييد نمىكند و به طور كامل آن را مردود مىشمارد .
دوم اين كه بگوييم بلافاصله پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و بر اثر اين مصيبت جانكاه ، منافقان به شدّت تكان خوردند و به خود آمدند و چنان متأثر شدند كه يكباره به خدا روى آوردند و توبه كردند و همگى خالصانه ايمان آوردند ؛ و به اين ترتيب اسلامشان نيكو گرديد . ولى تاريخ حوادث پس از درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، اين احتمال را نيز به طور كامل مردود مىشمارد .
احتمال سوم اين است كه بگوييم پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، جريان نفاق ، زمام امور را خود به دست گرفت ، يا اين كه دست كم با اولياى حكومت ، به طور پنهانى به اين تفاهم رسيد كه مخالفت نورزد و آشوب و ناامنى ايجاد نكند ، با اين شرط كه آنچه موجب تأمين امنيت آنان مىشود نيز پذيرفته شود . يا اين كه پس از درگذشت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم و پس از تشكيل سقيفه جريان اسلام و جريان نفاق در يك مجرا و راستا قرار گرفتند و بدون عهد و پيمان و به صورت خودجوش به صلح رسيدند و به اين ترتيب برخورد و تعارض و مخالفت از ميانشان رخت بربست !
بىترديد انديشهورزى و ژرفنگرى لازم در رويدادهاى پايان دوران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و آشوب هايى كه بلافاصله پس از رحلت ايشان برپا شد ، ما را به اين مطلب رهنمون مىگردد كه آنچه روى داد از چارچوب احتمال سوم بيرون نيست . البته به شرط آن كه بررسى كننده اين حوادث و كسى كه آنها را مورد ژرفانديشى قرار مىدهد ، از سلطهء قداست دروغينى كه تبليغات گمراه كننده امويان ، پيش از مرگ صحابه مشهور ، برايشان ، ابداع كرده است بيرون باشد .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 40
مساهمون: علي الشاوي
ص٤٠