آهنگ مكّه دارم ؛ و يادآور شد كه شيعيانش در آنجا به وى نامه نوشتهاند .
پسر مطيع گفت : پدر و مادرم فدايت ، كجا ؟ ما را از وجود خويش بهرهمند فرما و نزد آنان مرو ! ولى حسين نپذيرفت . آنگاه ابن مطيع گفت : اين چاه را آماده كردهام و امروز براى نخستين بار به دلو ما آب آمده است . چه مىشد كه شما به درگاه خداوند دعا مىكرديد و برايش بركت مىخواستيد . فرمود : قدرى از آبش بياور عبدالله دلوى آب آورد و امام از آن نوشيد ، سپس آن را مضمضه كرد و در چاه ريخت . پس از آن ، آب چاه گوارا و فراوان گشت . « 1 »
عبدالله بن مطيع عدوى كيست ؟
اينك ما در محضر امام حسين عليه السلام در راه مكّه به مخاطبى از نوع ديگر برمىخوريم و او عبدالله بن مطيع عدوى است . مردى از قريش عافيتطلب و سودپرست . اهتمام او بر حفظ منزلت قريش و عرب بيش از اهتمام او به حفظ اسلام است . او نه جوياى حق است و نه اهل يارى و دفاع از آن . در ادعاى دوستى اهل بيت ، با آن كه نسبت به منزلت ويژه آنان نزد خداوند تعالى آگاهى دارد ، دروغگوست ؛ و امام حسين عليه السلام وى را به طور كامل مىشناسد !
از اين رو از كنارش بزرگوارانه مىگذرد و به او توجّه نمىكند و در موضوع نهضت با او به صراحت سخن نمىگويد و آن طور كه به عنوان مثال براى امسلمه ، محمد بن حنفيه ، فرشتگان و مؤمنان جن ، جزئيات آينده نهضت را آشكار مىسازد ، با او چيزى نمىگويد . بلكه تنها از هدف مقطعى خود يعنى مكّه برايش سخن مىگويد و از آن پس جز اين كه « چون به آنجا رفتم ، آنگاه در كار خويش از خداوند طلب خير مىكنم » يا « خداوند آنچه را كه دوست بدارد مقدر مىكند » ، چيزى نمىگويد .
در گفت و گويش با امام عليه السلام در ديدار دوم ( طبق روايت ارشاد ) مىبينيم كه بيشترين كوشش ابن مطيع اين است كه « حرمت عرب و حرمت قريش » شكسته نشود ؛ و مىبينيم
هامش
( 1 ) - تاريخ ابن عساكر ( زندگينامه امام حسين عليه السلام ) ، ص 222 ، حديث 203 .