بهطور عام فتنه بزرگى برپا شود كه كمترين نتيجه آن عزل وليد از منصب واليگرى مدينه باشد . همهء اينها از روى حسد و كينه نسبت به وليد بود كه منصب كارگزارى مدينه را به جاى او اشغال كرده بود .
معناى اين سخن اين نيست كه مروان با اين كار از دوستى با امويان خارج شده بود .
بلكه او مىديد كه اين هر دو خواسته در راستاى مصلحت حكومت اموى است : يكى از آنها امويان را از دست نيرومندترين دشمنشان يعنى امام حسين عليه السلام مىرهانيد و ديگرى اموى ناتوانى را كه در نظر مروان به قاطعيتى مطلوب نياز داشت ، بر كنار مىكرد .
مروان بر استوارى خود در دوستى با بنىاميه در ديدارش با امام حسين عليه السلام در صبح روز بعد تأكيد كرد و بار ديگر از امام عليه السلام خواست كه با يزيد بيعت كند ؛ همانطور كه تهديد امام عليه السلام را در صورت بيعت نكردن نيز تكرار كرد .
روايت مىگويد : فرداى آن روز امام حسين عليه السلام براى آگاهى از اوضاع از خانه بيرون رفت و به ناگاه در راه با مروان حكم برخورد كرد .
مروان گفت : اباعبدالله من خيرخواه توام ، بيا و از من اطاعت كن تا هدايت و راهنمايى شوى !
حسين عليه السلام گفت : خيرخواهى تو كدام است ؟ بگو تا بشنوم !
مروان گفت : به فرمان من با اميرالمؤمنين يزيد بيعت كن كه خير دنيا و دين تو در اين كار است .
حسين عليه السلام كلمه استرجاع به زبان آورد و فرمود : انا للّه وانا اليه راجعون ، هرگاه كه امّت به حكمرانى چون يزيد مبتلا شود بايد فاتحه اسلام را خواند .
آنگاه رو به مروان كرد و گفت : واى بر تو ! آيا مرا به بيعت با يزيد فرمان مىدهى ؟ در حالى كه او مردى است فاسق ! اى پر لغزش ، گزاف گفتى . من تو را بر اين سخن نكوهش نمىكنم . چرا كه تو همان لعنت شدهاى هستى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تو را در پشت پدرت حكم بن ابى العاص لعنت كرد . از لعنت شده رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، انتظارى جز دعوت كردن به بيعت يزيد نمىرود .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 308
مساهمون: علي الشاوي
ص٣٠٨