هنگامى كه يزيد به خلافت رسيد ، اهتمامى جز اين نداشت كه از آن چند تنى كه در دوران معاويه هنگام فراخوانى مردم براى بيعت با ولايتعهدى يزيد از او نپذيرفته بودند ، بيعت بگيرد و از كارشان فراغت يابد .
از اين رو به وليد نوشت :
بسم الله الرحمن الرحيم
از يزيد ، اميرالمؤمنين ، به وليد بن عتبه ، اما بعد : [ بدان كه ] معاويه بندهاى از بندگان خدا بود كه او را گرامى داشت و خليفه روى زمين گردانيد و به اندازهاى كه تقدير بود زيست تا اجلش فرا رسيد و مرد . خدايش رحمت كند ، او پسنديده زيست و نيكوكار و پرهيزگار مرد . والسلام .
و در نامه ديگرى به اندازه دو بند انگشت برايش نوشت :
اما بعد ، از حسين ، عبدالله بن عمر ، عبدالله زبير به شدت هر چه تمام بيعت بگير و تا بيعت نكنند آزاد نباشند . والسلام . « 1 »
اما محتواى اين نامه كوچك طبق آنچه در نقل « الفتوح » آمده است چنين بود :
اما بعد ، از حسين بن على ، عبدالله بن عمر ، عبدالله زبير با شدت هر چه تمام بيعت بگير و در اين كار ايشان را هيچ مجالى نده و هر كدامشان كه سر باز زد ، گردنش را بزن و سرش را براى من بفرست « 2 »
بر طبق اين متن ديده مىشود كه عبدالرحمن بن ابىبكر ، در روزگار معاويه در خواب مرد و گفته شد كه معاويه به او سم خوراند و او را كشت .
ابن عساكر اين نامه را نه به عنوان نامهاى كوچك و ويژه بلكه به عنوان يك نامه كلى نقل كرده و گفته است : مردم - در شام - با يزيد بيعت كردند . پس از آن ، يزيد همراه عبدالله بن عمرو بن اويس عامرى - از بنى عامر بن لؤى - نامهاى به وليد بن عتبه - والى مدينه - نوشت كه مردم را فرا بخوان و از بزرگان قريش آغاز كن و نخستين كسى كه از او
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 250 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 14 با تفاوت .
( 2 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 10 .