است ، سرشت آنان از سرشت من است . هيچ كس حق آزردن آنان را ندارد ( كه اگر چنين كند ) خداوند آنان را از شفاعتم محروم گرداند . « 1 »
نصر بن مالك گويد : به حسين بن على بن ابىطالب گفتم : دربارهء سخن خداى عزوجل « هذانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِى رَبِّهِمْ » « 2 » برايم سخن بگو . فرمود : ما و بنى اميه دربارهء خداوند با يكديگر دشمنى ورزيديم . ما گفتيم : راست گفت خداوند و آنان گفتند :
دروغ گفت خداوند . پس ما و آنان در روز قيامت دو دشمنيم . « 3 »
ابوجعفر عليه السلام فرمود : حارث بن عبدالله اعور به حسين بن على عليه السلام گفت : اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فدايت گردم ، از آيه شريفه : « وَالشَّمْسِ وَضُحَيهَا » « 4 » مرا خبر ده فرمود : اى حارث خداى تو را بيامرزد . مراد از شمس ، محمد ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، است گفتم : فدايت گردم ، و اين سخن خداوند : « وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاهَا » . « 5 » فرمود : مراد اميرالمؤمنين على بن ابىطالب است كه پس از محمد صلى الله عليه و آله و سلم مىآيد . گفتم : « وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّيهَا » . « 6 » فرمود : او قائم آلمحمد صلى الله عليه و آله و سلم است كه زمين را از عدل و داد پر سازد . « 7 » مراد از « وَالَّيْلِ إِذَا يَغْشاهَا » « 8 » نيز بنى اميه هستند . « 9 »
گفتهاند كه منذر بن جارود بر حسين عليه السلام گذر كرد و گفت : خدا مرا فدايت گرداند ، اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روزگار چگونه بر شما مىگذرد ؟ فرمود روزگار در حالى بر ما مىگذرد كه عرب به بهانه اين كه محمد از آنهاست بر عجم تعدّى مىكند و عجمان نيز چنين حقى را به رسميت مىشناسند . ما و قريش در حالى روزگار مىگذرانيم كه مردم با آگاهى بر فضيلت ما آن را از ما دريغ مىدارند . گرفتارى امّت در اين است كه چون آنان را فرا مىخوانيم ما را اجابت نمىكنند و چون آنان را وا مىنهيم با ديگران هدايت نمىشوند . « 10 »
هامش
( 1 ) - كفاية الاثر ، ص 175 - 176 .
( 2 ) - حج ( 22 ) ، آيه 19 .
( 3 ) - الخصال ، ج 1 ، ص 42 - 43 ، باب دوم ، حديث 30 .
( 4 ) - شمس ( 91 ) ، آيه 1 .
( 5 ) - همان ، آيه 2 .
( 6 ) - همان ، آيه 3 .
( 7 ) - تفسير فرات كوفى ، ص 563 ، حديث 721 .
( 8 ) - شمس ( 91 ) ، آيه 4 .
( 9 ) - بحار الانوار ، ج 24 ، ص 79 ، حديث 20 .
( 10 ) - نزهة الناظر و تنبيه الخاطر ، ص 85 ، حديث 20 .