دليل قيام نكردن امام حسين عليه السلام عليه معاويه
نظر اهل بيت عصمت و طهارت بر اين بود كه معاوية بن ابىسفيان حتى براى يك شب هم نبايد زمام امور را به دست داشته باشد و اميرالمؤمنين ، على عليه السلام ، بر سر اين اصل سازش نكرد و همهء توصيههايى را كه به كوتاه آمدن در اين باره دعوت مىكردند رد كرد و براى تحقق اين موضوع به جنگ سهمگين صفين تن داد و از آن پس نيز تا هنگام شهادتش در اين رأى دچار تزلزل نشد .
امام حسين عليه السلام نيز بر تداوم اين نظر پاى فشرد و براى تحقق آن از هيچ كوششى دريغ نورزيد . اما بدبختى روزگار و دگرگون شدن اوضاع ، در پايان او را ناگزير ساخت تا تلخترين انتخاب را برگزيند و براى فرد همين بس كه از ميان تلخترين ، آنچه تلخىاش كمتر است برگزيند . آن حضرت حكومت را به معاويه سپرد و جنگ با او را به طور موقت به آينده موكول كرد : « مصلحت چنين ديدم كه اين جنگ را به روز ديگرى بيندازم ؛ و خداوند هر روزى در كارى است » « 1 » ، و با همين انديشه عمرش را بهپايان برد تا شهيد شد .
از همان نخستين روزهاى حكومت معاويه بر شام دلايل و انگيزههاى قيام عليه او برپا و موجود بود . اما پس از شهادت امام حسن عليه السلام اين انگيزهها فراوان و بزرگ شد ؛ امام حسين عليه السلام با آگاهى از اين موضوع ، جوانبش را نه تنها براى افراد مورد اعتماد خويش باز مىكرد و آن را به روشنى بيان مىداشت ، بلكه در نامهها و گفت و گوهايى كه با معاويه داشت ، موضوع را به خود او نيز گوشزد مىكرد . از جملهء اين بيانها نمونهء زير است :
« اى معاويه ، هيهات ، هيهات ، روشنى بامداد سياهى شب را زدود و پرتو خورشيد نور چراغ را مبهوت كرد . تو در برترىجويى زيادهروى كردى و همه چيز را براى خود برگزيدى به طورى كه اجحاف و دريغ كردى تا آنجا كه خسّت ورزيدى ؛ و ستم كردى تا آنجا كه از حد گذشتى ، حقوق مسلّم مردم را غصب كردى تا آنجا كه شيطان بيشترين بهره و كاملترين سهم را برد . . . » « 2 »
هامش
( 1 ) - اخبار الطوال ، ص 220 .
( 2 ) - الامامة والسياسة ، ج 1 ، ص 187 .