دست به كار فراهم ساختن زمينههاى سياسى و اجتماعى اين قيام شد . اين كار تا هنگام مرگ يزيد به صورت پنهانى بود ، ولى پس از مرگ وى آشكار گشت . انقلابيون در سال 65 ه . به سوى قبر امام حسين عليه السلام به راه افتادند و پس از رسيدن به آنجا ، يكباره فرياد آه و ناله سر دادند ، چنان كه به اندازهء آن روز گريه كننده ديده نشده بود . آنان در كنار ضريح آن حضرت مىگفتند : خدايا ، حسين شهيد فرزند شهيد ، هدايت شدهء پسر هدايت شده و راستگوى پسر راستگو را بيامرز ، بارپروردگارا ما گواهى مىدهيم كه بر دين آنان و در راهشان هستيم . با قاتلانشان دشمن و با دوستانشان دوستيم . پروردگارا ، ما پسر دختر پيامبرت صلى الله عليه و آله و سلم را رها كرديم . پس گذشته هايمان را ببخش و توبهء ما را بپذير و بر حسين و ياران شهيد و راستگوى او ببخشاى ، ما گواهى مىدهيم كه بر دين آنان و آنچه آنها به خاطرش كشته شدند هستيم ؛ و اگر تو ما را نيامرزى و بر ما نبخشايى از زيانكاران خواهيم بود . » « 1 »
سپس عازم شام گشتند و با گروههايى از سپاه اموى در منطقه عين الورده در يك رويداد خونين و وحشتناك درگير شدند كه پيامدهاى سنگين آن ، پايههاى حكومت اموى را به سختى تكان داد .
توابين ، نخستين و مهمترين عامل قتل امام حسين عليه السلام را حكومت دانستند ؛ و نه اشخاص و افراد . اين باور درستى بود ؛ و از همين رو به آن دسته از قاتلان حسين عليه السلام كه در كوفه بودند توجهى نكردند و عازم شام شدند . « 2 »
در اين انقلاب ، جامعه اسلامى پديده اجتماعى تازهاى را كه پس از يك دوره سستى فراگير - كه در دنياطلبى و مرگگريزى چهره نموده بود - بار ديگر برانگيخته شد تجربه كرد ؛ و آن روحيه جانبازى و فداكارى و طلب مرگ بود .
سستى و دنياطلبى آفتى بود كه بر اثر تباهكارىهاى عمدى امويان ، در دلهاى امّت اسلامى رخنه كرده بود .
هامش
( 1 ) - الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 178 .
( 2 ) - ثورة الحسين عليه السلام ، ظروفها الاجتماعيه و آثارها الانسانيه ، ص 264 .