تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
و در آن شب سوار شد كه به سوى او برود . آزرميدخت به رئيس جانداران خود سپرده بود كه در همان شب كه به فرخ‌هرمزد نويد داده بود در كمين بايستد و او را بكشد . رئيس جانداران اين فرمان به جاى آورد . آزرميدخت فرمود تا پاى او را گرفتند و كشيدند و در پهنهء كاخ شاهى انداختند . بامدادان مردم فرّخ‌هرمزد را كشته يافتند و آزرميدخت بفرمود تا آن جسد را نهان داشتند و همه بدانستند كه كشته شدن او به گناه بزرگى بوده است « 1 » . فرّخ‌هرمزد را پسرى بود به نام رستم و او همان بود كه يزدگرد چندى بعد او را به جنگ عرب فرستاد . رستم از جانب پدر در خراسان بود و چون خبر بشنيد با سپاهى بزرگ روى به مدائن نهاد و در چشمان آزرميدخت ميل كشيد و بعضى گويند او را زهر داد « 2 » . دوران پادشاهى او شش ماه بود .

خسرو

پس از آزرميدخت مردى را از بازماندگان اردشير پاپكان به نام خسرو پسر مهرگشنسپ كه در اهواز بود بياوردند و بزرگان ايران او را به پادشاهى برداشتند . خسرو تاج بر سر نهاد و بر تخت نشست و پس از چند روز كشته شد « 3 » .
هامش
( 1 ) - سبئوس ( در موضع مذكور ) همين داستان را از بوران نقل مىكند . به طور كلى اين دو زن را بارها با يكديگر اشتباه كرده‌اند . ( 2 ) - قتل فرخ‌هرمزد و عزل ملكه به دست رستم بايد درست باشد . روايات آشفتهء طبرى ( طبع كوزه‌گارتن صفحات 126 و 178 ) نيز مىگويند كه « فرخ‌زاذ پسر بندوان » به وسيلهء آزرمىدخت كشته شد زيرا مىخواست او را به زنى بگيرد . اين امر رستم پسر فرخ‌زاذ را بر آن داشت كه تيسفون را به زور بگيرد و ملكه را كور كند . ( 3 ) - سبئوس ( موضع مذكور ص 224 به بعد ) نيز او را ذكر كرده است . به گفتهء بروسه ( مجموعهء تواريخ ارمنى ج 1 ص 87 ) او كودكى بيش نبوده است . هر دو مؤلف سلطنت او را ميان بوران و آزرميدخت آورده‌اند .
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي ) — صفحة 413 | تئودور نولدكه / عباس زرياب