فأرضك ارضك ان تأتنا * تنم نومة ليس فيها حلم
« به ابىّ ، با همه دوريش از من ، برسان - و آيا دانش انسان او را سودى مىدهد ؟ ؛ كه برادر تو ، آن برادر همدل كه به هنگام تندرستىاش نگران او بودى ؛ نزد پادشاهى دربندى آهنين است ، بحقّ يا از روى ستم ؛ نبينم تو را مانند آن پسرى كه تا تندخوئى نبيند خودكامگى كند « 1 » ؛ بر تو باد كه در زمين خود باشى زيرا اگر به سوى ما بيائى به خوابى خواهى رفت كه در آن رؤيائى نباشد « 2 » . » برادرش در پاسخ او چنين نوشت « 3 » .
ان يكن خانك الزّمان فلا عا * جز باع و لا الف ضعيف
و يمين الالاه لو انّ جأوا * ء طحونا تضيء فيها السّيوف
ذات رزّ مجتابة غمرة المو * ت صحيح سربالها مكفوف
كنت فى حميها لجئتك اسعى * فاعلمن لو سمعت اذ تستضيف
او بمال سئلت دونك لم يم * نع تلاد لحاجة او طريف
او بارض أسطيع اتيك فيها * لم يهلنى بعيدها او مخوف
فى الاعادى و انت منّى بعيد * عزّ هذا الزّمان و التّعريف
ان تفتنى و اللّه الفا فجوعا * لا يعقّبك ما يصوب الخريف
فلعمرى لئن جزعت عليه * لجزوع على الصّديق أسوف
و لعمرى لئن ملكت عزائى * لقليل شرواك فيما اطوف
« اگر روزگار با تو نيرنگ ساخت تو زبون و درمانده و ناتوان نبودى ؛ سوگند به خداى ، اگر سپاهى تيرهرنگ خردكننده كه شمشيرهاى آن بدرخشيد ؛ و آوازى سهمگين داشته باشد و از گرداب مرگ گذرنده باشد و زره آن درست و نيك دوخته باشد و تو را در ميان گيرد ؛ هرآينه اگر آواز يارىجويندهء تو را بشنوم به سوى تو
هامش
( 1 ) - ترجمهء اين شعر دقيق و قطعى نيست .
( 2 ) - خواب بىرؤيا يعنى خواب گران راحت .
( 3 ) - اين اشعار در واقع نالهاى است بر عدىّ پس از مرگ او .