محمّد بن اسحاق روايت كرد كه يكى از دوستان او از وهب بن منبّه چنين آورده است : خسرو بر دجلهء كور « 1 » سدّى بست و چندان مال بر آن خرج كرد كه كس اندازهء آن ندانست ؛ و نيز خسرو طاق مجلس خود را چنان نهاده بود كه كس بنائى مانند آن نديد ؛ تاج او از آن طاق مىآويختند « 2 » و خود به هنگام بار در آن طاق مىنشست .
خسرو سيصد و شصت « 3 » پيشگو داشت ، يعنى دانايانى كه فالزن و جادوگر و ستارهشمر بودند ؛ در ميان ايشان عربى بود به نام سائب كه به راه عرب فال مىزد و كم خطا مىكرد و او را باذان « 4 » از يمن فرستاده بود . اگر خسرو در كارى نگران مىبود فالزن و جادوگران و ستارهشمران خود را مىخواند و مىگفت : « در اين كار بنگريد كه چيست » .
پس از آنكه خداوند محمّد را به پيغمبرى برانگيخت روزى خسرو بامدادان چنان ديد كه طاق مجلسش ، بىآنكه چيزى بر آن گرانى كرده باشد ، از ميان بشكسته است و در سدّ كور رخنه پديد آمده است . خسرو از ديدن آن غمگين شد و گفت :
« طاق پادشاهى من بىهيچ گرانى از ميان بشكسته است و رود دجله در سدّ من رخنه كرده است ؛ شاه بشكست « 5 » » . پس فالزنان و جادوگران و ستارهشمران خود را با سائب بخواند و اين امر را با ايشان در ميان نهاد و فرمود تا در آن كار بنگرند كه چيست .
ايشان بيرون رفتند و در آن كار بنگريستند . امّا آسمان از هر سوى بر ايشان بسته شد و زمين تيره شد و ايشان چيزى به دانش خود راه نبردند ؛ زيرا جادوى جادوگر و پيشبينى فالزن و دانش ستارهشمر از كار افتاده بود . سائب
هامش
( 1 ) - « العوراء » در حقيقت « به معنى يكچشم » است . مقصود شاخهاى از دجله است كه از بصره مىگذرد .
( 2 ) - رجوع شود به مطالب گذشته در شرح حال انوشروان در فصل هفتم . اين مطلب را ممكن است ابن اسحاق در اينجا افزوده باشد .
( 3 ) - عدد سيصد و شصت از اعداد نمونه است . در متن معادل كلمهء پيشگو كلمهء « حازى » آمده است كه درست معادلhozaeعبرى است .
( 4 ) - رجوع شود به مطالب متن در فصل هفتم .
( 5 ) - در متن عربى هم به فارسى نقل شده است .