دژهاى سلحين و بينون و غمدان « 1 » است كه مانند آن در جاى ديگر نبود - چنين گويد :
هونك « 2 » ليس يردّ الدّمع ما فاتا * لا تهلكى أسفا فى ذكر من ماتا
ابعد بينون لا عين و لا اثر * و بعد سلحين يبنى النّاس ابياتا
« آرام باش ! اشك چيز از دست رفته را بازنمىآورد با ياد كردن مردگان خود را از دريغ هلاك مكن ! آيا پس از بينون - كه از آن نه چيزى و نه نشانهاى برجاى هست - و پس از سلحين مردم ديگر خانه مىسازند ؟ »
ذوجدن حميرى در اين باره گويد :
دعينى « 3 » لا أبا لك لن تطيقى * لحاك اللّه قد انزفت ريقى
لدى عزف القيان اذ انتشينا * و اذ نسقى من الخمر الرّحيق
و شرب الخمر ليس علىّ عارا * اذا لم يشكنى فيها رفيقى
فانّ الموت لا ينهاه ناه * و لو شرب الشّفاء مع النشوق
و لا مترهّب فى اسطوان * يناطح جدره بيض « 4 » الانوق
و غمدان الّذى حدّثت عنه * بنوه ممسّكا فى رأس نيق
بمنهمة و اسفله جروب * و حرّ الموحل اللثق الزّليق
مصابيح السّليط تلوح فيه * اذا يمسى كتوماض البروق
و نخلته الّتى غرست اليه * يكاد البسر يهزر بالعذوق
فاصبح بعد جدّته رمادا * و غيّر حسنه لهب الحريق
و اسلم ذونواس مستميتا * و حذّر قومه ضنك المضيق
« رها كن مرا - پدرت مماناد ! كارى از دست تو برنمىآيد ، نفرين باد بر تو كه
هامش
( 1 ) - قلاع مشهورى است كه از آن ميان غمدان بيش از همه ذكر مىشود .
( 2 ) - چنان كه از افعال مؤنّث برمىآيد مورد خطاب ، زنى بوده است . شاعر از راه محبت او را تسلّى مىدهد و به شكوه از دست رفتهء زمانهاى پيش اشاره مىكند .
( 3 ) - باز مخاطب ، زنى است . شاعر او را نهى مىكند از اينكه او را دائما به جهت شرابخواريش سرزنش كند .
( 4 ) - معنى « بيض » در واقع « تخمها » است ، جمع بيضه .