عبد اللّه بن حسين بن على بن أبي طالب عليه السّلام
يعنى : به جانت سوگند ! خانهاى را دوست دارم كه سكينه و رباب در آن حضور داشته باشند . آنان مورد علاقهء من هستند و بيشترين اموال خويش را برايشان هزينه مىكنم و در اين كار ، جاى سرزنش هيچ نكوهشگرى وجود ندارد . امرء القيس سه تن از دختران خويش را در مدينه به ازدواج امير المؤمنين و حسن و حسين عليهم السّلام در آورده و ماجراى وى معروف است . رباب ، همسر امام حسين عليه السّلام و سكينه و عبد اللّه ، فرزندان حضرت از آن بانو مىباشند . به گفتهء مسعودى ، اصفهانى ، طبرى و ديگران : آنگاه كه حسين عليه السّلام از خويشتن مأيوس و نوميد گشت به سمت خيمهء خود رفت و كودك خردسالش را خواست تا با او خداحافظى كند . خواهرش زينب كودك را نزد برادر آورد . حضرت او را از خواهر ستاند و در آغوش گرفت و در حالى كه به صورت او مىنگريست ناگهان تيرى به گلوى او نشست و وى را به شهادت رساند « 1 » . گفتهاند : حسين عليه السّلام با دست خود خون گلوى كودكش را گرفت و به آسمان پاشيد و عرضه داشت :