فرمود : « ايّها الناس ! إنّكم إن تتّقوا . . . ؛ مردم ! اگر از خدا مىترسيد . . . » .
حرّ در پاسخ گفت : به خدا سوگند ! ما نمىدانيم منظورت از نامههايى كه مىگويى چيست ؟
امام عليه السّلام فرمود : « يا عقبة بن سمعان أخرج الخرجين اللذين فيهما كتبهم إلىّ » .
« اى عقبة بن سمعان ! خورجينهاى حاوى نامههايشان را براى آنان باز كن » .
عقبه خورجينهاى پر از نامه را گشود و آنها را مقابل آنان ريخت .
حرّ گفت : ما از كسانى كه نامه براى شما نوشتهاند نيستيم ، به ما فرمان دادهاند هرگاه به شما برخورديم تا شما را نزد عبيد اللّه نبريم ، از شما جدا نگرديم .
امام فرمود : « الموت أدنى إليك من ذلك ؛ مرگ از اين كار برايت نزديكتر است » . آنگاه حضرت رو به ياران كرد و فرمود : « اركبوا ؛ سوار شويد » .
آنان سوار شدند و تا سوار شدن زنها منتظر ماندند . حضرت فرمود : « انصرفوا ؛ راه بيفتيد » . به مجرّد اين كه خواستند حركت كنند ، سپاه دشمن از رفتن آنان جلوگيرى به عمل آورد . امام عليه السّلام به حرّ فرمود : « ثكلتك امّك ما تريد ؟ مادرت به عزايت بنشيند ، چه تصميمى دارى ؟ » .
حرّ در پاسخ امام گفت : به خدا سوگند ! اگر كسى غير از شما از عرب در موقعيتى كه شما در آن به سر مىبرى ، چنين سخنى به من گفته بود ، به همان نحو او را پاسخ مىدادم ، ولى به خدا سوگند ! نمىتوانم از مادرت جز به نيكوترين وجه ياد كنم .
امام عليه السّلام فرمود : « فما تريد ؟ پس چه قصد دارى ؟ » .
حرّ گفت : مىخواهم شما را نزد عبيد اللّه ببرم .
امام عليه السّلام فرمود : « اذا لا أتّبعك ؛ از تو اطاعت نخواهم كرد » . حرّ گفت : من نيز دست از شما بر نمىدارم و اين سخنان سه بار ميان آنان رد و بدل شد .
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي ) — صفحة 248
مساهمون: عباس جلالى
ص٢٤٨