ناظران شهادت حسين عليه السّلام بودم . به خدا سوگند ! من نفر دهم بودم كه ايستاده بودم و همه بر اسبها سوار شده بودند ، شاهد بودم كه اسبها جولان دادند ولى پيش نرفتند ، ناگهان نوجوانى از خاندان حسين كه عمود خيمهاى در دست داشت و ردا و پيراهنى بر تن كرده بود ، وحشت زده از خيمه بيرون آمد و به اين سو و آن سو نگاه مىكرد ، گويى اكنون مىبينم كه هرگاه به اطراف مىنگرد ، گوشوارههاى مرواريدش به حركت در مىآيند ، ناگهان مردى از سپاه دشمن به سرعت از راه رسيد و به او نزديك شد و از روى اسب خم شد و آهنگ آن نوجوان نمود و با شمشير او را قطعهقطعه كرد . هشام كلبى آورده : « هانى بن ثبيت حضرمى » اين نوجوان را به شهادت رساند ولى به جهت شرم و حيا و بيم و ترس ، خويش را پنهان مىساخت « 1 » .
عبد الرحمن بن عقيل بن ابى طالب عليهم السّلام
يعنى : پدرم عقيل است ، بنا بر اين ، جايگاه مرا بدانيد ، من از هاشمم و هاشميان برادران من هستند . وى به نبرد پرداخت و هفده تن از سپاه دشمن را به هلاكت رساند و سپس او را به محاصره در آوردند و « عثمان بن خالد بن اشيم جهنى و بشر بن حوط همدانى قابضى » كه از تيرهء آنان بود ، وى را به شهادت رساندند « 2 » .