الجمل كثرة الدماء قال لابنه حسن يا بنىّ هلكت قال له يا أبه أ ليس قد نهيتك عن هذا الخروج فقال على عليه السّلام يا بنى لم أدر أن ألامر يبلغ هذا المبلغ ؛ وقتى على عليه السّلام در روز جنگ جمل خونهاى ريخته شدهء فراوانى را ديد ، به پسرش حسن گفت : پسرم امروز به هلاكت رسيدم . وى به دو گفت : پدرجان آيا من تو را از انجام اين نبرد نهى نكردم ، امام على عليه السّلام گفت : پسركم من نمىدانستم كار به اينجا مىانجامد . »
امام صادق عليه السّلام فرمود : « زدنا ؛ برايمان بيشتر بازگو كن » .
وى گفت : سفيان از جعفر بن محمد روايت كرده گفت : هنگامى كه على سپاهيان صفّين را به قتل رساند بر آنان گريست سپس گفت : خداوند ما و آنها را در بهشت باهم گرد آورد . ميمون بن عبد اللّه مىگويد : از فرط ناراحتى خانه برايم تنگ شده بود .
امام صادق عليه السّلام از آن مرد پرسيد : اهل كجايى ؟ عرض كرد : از مردم بصرهام . حضرت فرمود : فردى كه از او سخن مىگويى و او را جعفر بن محمد نام مىبرى مىشناسى ؟
مرد گفت : خير ؛
امام پرسيد : احاديثى را كه در اختيار دارى صحيح است ؟
مرد گفت : آرى ؛
امام عليه السّلام فرمود : اگر جعفر بن محمد را ببينى و به تو بگويد : اين احاديث دروغ است و من از آنها بىخبرم و از من صادر نشدهاند ، آيا سخنش را باور مىكنى ؟ »
مرد گفت : خير ؛
امام پرسيد : چرا ؟
مرد گفت : افرادى به سخنان او گواهى دادهاند كه اگر هريك به آزادى فردى گواهى دهند . آزاد مىشود .
امام عليه السّلام فرمود : بنويس بسم اللّه الرحمن الرحيم . پدرم از جدّم برايم نقل كرد و فرمود :
« من كذب علينا أهل البيت حشره اللّه يوم القيامة أعمى و ان أدرك الدجّال آمن به ؛ « 1 » كسى كه بر ما اهل بيت دروغ ببندد خداوند روز قيامت او را نابينا محشور مىگرداند و اگر دجّال را درك كند به او ايمان مىآورد . »
هامش
( 1 ) . كشّى ، ص 336 - 339 .