باب نخست : بطلان و نكوهش صوفىگرى
در اين باب از ابطال و نكوهش نسبت صوفىگرى سخن خواهيم گفت به اين معنا كه در آيين اسلام انتساب به صوف « پشم » و صوفى « پشمينهپوش » مردود است و بر عدم جواز اين نسبت دوازده دليل اقامه مىشود :
1 - هيچگونه دليل شرعى بر وجوب نسبت « صوف » آنگونه كه صوفىها ادعا مىكنند و بر استحباب و مزّيت و حتى بر جواز آن وجود ندارد ، با اينكه از ديدگاه صوفيان ، اين نسبت يكى از دستورات مهّم دين تلقى شده و احكام و اعتقاداتى كلى و اساسى مخالف با اعتقادات شيعه ، بر آن مترتب است . بنابراين ، چگونه روا خواهد بود كه اين افراد خود را به چنين نسبتى « صوف » منتسب سازند و احكام و لوازمى بر آن قيد كنند و بدون دليل ، مدّعى وجوب آن شوند ؟ !
در حجيّت و اثبات اين دليل ، دوازده وجه قابل يادآورى است :
1 - عقل و خرد با جزم و يقين حكم مىكنند كه سخن گفتن بدون دليل و ادعاى بدون بيّنه پذيرفتنى نيست .
2 - اجماع عقلا بر اين است كه بايد از گويندهء سخن ، دليل و از مدّعى ، بيّنه خواست و تفاوت اين مطلب با قبلى واضح و روشن ، بلكه هيچ ملازمهاى بين آن دو وجود ندارد و عقل بر بسيارى از امور مورد اتفاق ، دلالت ندارد .
3 - خداى متعال مىفرمايد :
قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ؛ *
« 1 » اگر راست مىگوييد دليل و برهان خويش را ارائه دهيد در جاى ديگر مىفرمايد :
قُلْ فَأْتُوا بِكِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ؛
« 2 » بگو ، كتابى از پيشگاه خدا بياوريد و ديگر آياتى كه مضمون آنها درخواست حجّت و
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 111 ، انبياء ، آيهء 24 ، نحل آيهء 64 .
( 2 ) . قصص ، آيهء 49 .