امين السلطان در مقابل اين شكايات همكاران و بيانات من ديگر نتوانست حال جدى خود را نگاه دارد و براى آن كه خندهء او را كسى نبيند روى خود را برگرداند و لب خود را گاز گرفت .
من كسى نيستم كه بتوانم با اين قبيل مردم بسازم ، اگر سر جنگ و ستيز دارند كاملا براى مقابله حاضرم .
24 سپتامبر - 29 محرم
شاه كه از اعتماد السلطنه كمربند فلانلى گرفته و بسته بود به اصرار اطباى ايرانى آن را باز كرد و چاى مخلوط با عرق ياكنياك را هم نخورد ولى اطرافيان دواى قاطعى ديگرى جهت او تصويب كرده بودند كه ميل كرد و آن مقدارى تربت بود . با اين حال اثرى از آن هم ظاهر نشد و امروز صبح بر خلاف انتظار عموم ضعف حال شاه به قدرى بود كه نمىتوانست از جاى خود برخيزد و همين كيفيت مىفهماند كه تربت هم اثرى نبخشيده ! همكاران حقهباز من بىاثر ماندن تربت را به آن علت جلوه دادند كه يك نفر فرنگى نجس نزديك شاه بوده و حضور او اثر را از تربت برده است .
ساعت ده همه با هم از چادر شاه به چادر صدر اعظم كه ما را خواسته بود رفتيم مجلس مشاورهاى در آنجا برپا شد و اين دفعه بر خلاف سابق مرا هم در مشاوره دخالت دادند . اين بار همكاران من چنان از خود تسليم و رضايى نشان دادند كه باعث سوء ظن من شد تا آنجا كه ديگر هر چه را من به اين مؤمنين پيشنهاد مىكردم مىپذيرفتند و مخالفت نمىكردند فقط خواهش كردند تا موقعى كه اثر تربت ظاهر شود اجازه دهند كه مطبوخى از هستهء آلوبالو و به با كاسنى و كمى ترياك درست كنند و به شاه بدهند .
تمام مقصود ايشان اين بود كه تا مىتوانند از معالجات من جلوگيرى كنند به اميد آن كه از تربت و دواهاى ايشان اثرى ظاهر شود و افتخار معالجهء شاه و استفادههايى كه از آن منظور است نصيب ايشان شود نه نصيب من .
چون من از طرفى اطمينان داشتم كه به معالجات من عمل نخواهد شد و از طرفى ديگر مىدانستم كه اين معالجه آخر الدواء ايشان است و در حقيقت آخرين تير تركش خود را مىاندازند چيزى نگفتم و اجازه دادم كه مطبوخ خود را تهيه كنند .