سوزانده حتى يك درخت يا علفى در آن ديده نمىشود و اگر هم علفى بوده سوخته و از ميان رفته چه غذايى براى سد جوع به دست مىآورند ؟
در طرف دست چپ ما كوههايى از همان نوع كوههاى سابق كه رؤس آنها غالبا مستدير و رنگ احجار آنها زرد يا نارنجى يا قرمز يا آبى يا بنفش است ديده مىشود جنس احجار آنها بيشتر نمك مخلوط به رس است .
شاه از كالسكه پياده و بر اسبى سوار و از ما جدا شد و با چند فراش و همراهانى مختصر به شكار هوبره كه در اين نواحى خشك زياد است رفت .
وضع طبيعى راه تا مرند چندان فرقى نكرد . نزديك ساعت چهار پس از طى راهى سراشيب به اين قصبه رسيديم . شاه كمى بعد از ما به آنجا رسيد و معلوم شد كه فقط دو هوبره ديده بود كه از تيررس دور بودند و به همين جهت نتوانسته بود چيزى بزند . من از اين وضع تعجبى نكردم زيرا كه تقريبا بيست سال قبل در الجزاير به شكار هوبره مىرفتم و مىدانم كه اين پرنده به اين آسانىها دم به تله نمىدهد .
16 سپتامبر - 21 محرم
تمام روز شانزدهم سپتامبر را در مرند در چادرهايى كه در باغات زده بوديم مانديم .
اين قصبه كه مستحكم و قديمى است خالى از اهميت نيست . خانههاى آن از خشت و گل ساخته شده و همهء آنها در ميان جنگلى از درختان بارور قرار يافته . زلورود كه از آنجا مىگذرد به يك عده نهر كوچك و بزرگ منشعب مىشود و از خيابان بزرگ آبادى كه نسبتا عريض و در دو طرف داراى درخت است عبور مىكند .
چادر من به راحتى در يكى از باغهاى عالى كه هوايى مطبوع و خنك دارد و آب آن فراوان است زده شده . كثرت آب و حرارت آفتاب فيضبخش به شكل عجيبى درختان انگور و ميوه را رشدونمو داده است .
اعليحضرت از راه لطف دو سينى پر از ميوههاى گوناگون مرند از قبيل خربزه و هندوانه و خيار و اقسام انگور و سيب و گلابى و هلوهاى اعلى پيش من فرستاده بود و من از آن ميان بيشتر از هلوهاى خوشرنگ و لذيذ و انگورهاى گرد پرآب و بىهسته و سيبهايى كه در دهان از شدت لطافت آب مىشد و بىشباهت به گلابىهاى رسيدهء