31 ژوئيه - 24 ذى الحجه
امروز به طرف مازندران حركت كرديم و شاه به من وعده داد كه مرا به شكار قرقاول ببرد .
درهء عميق و سنگستانى و تماشايى رودخانهء شهرستانك را تا دو فرسخ يعنى تا محل لورا كه در آنجا اين دو رودخانه به هم مىرسند و رود كرج را درست مىكنند طى كرديم و از اينجا به بعد امتداد ساحل چپ لورا كه رودخانهاى زيبا و سريع السير و گاهى نيز سيلابى است پيش گرفتيم . آب اين رودخانه صاف و مايل به سبز تيره است و مىگويند كه در آن ماهى قزلآلا زياد ديده مىشود .
اين دره تقريبا در همهجا تنگ و در دو طرف آن كوههاى عظيم است . از اين كوهها تختهسنگهاى بزرگى به طرف رودخانه فرود آمده و عظمت بعضى از آنها به قدرى است كه در پارهاى نقاط راه را هم تا حدى بسته و بستر رودخانه را پر كردهاند . با تمام احوال اين جاده جادهء بالنسبه خوبى است .
پس از سه ساعت و نيم طى طريق به گچهسر رسيديم . علت اين كه اين محل را به اين نام خواندهاند ورقههاى گچى است كه از دور به خوبى بر بالاى كوههاى اطراف ديده مىشود .
چادر شاه را در دو كيلومتر جلوتر از چادرهاى ديگر زده بودند . من در آن طرف رودخانه محل زيبايى را ديدم و دستور دادم كه چادرهاى مرا در آنجا بزنند . از پل يك چشمه كه در جهت طول شكافى داشت گذشتم و به آن طرف رودخانه رفتم . باد شمالى به شدت مىوزيد .
1 اوت - 25 ذى الحجه
پس از آنكه از سربالايى تندى بالا آمديم به نقطهاى رسيديم كه رودخانههاى شمالى و جنوبى از آنجا سرچشمه مىگيرند ، آنها كه پشت سر ما به جهت جنوب مىروند متوجه اراضى مرتفع جنوبند و آنها كه در جلوى ما به شمال متوجهند به سمت بحر خزر جريان دارند .
در اينجا ما درست و حسابى در ميان ابرها هستيم و ارتفاع زير پاى ما 2800 متر