آرزوى تمام زنهاى اندرون اين است كه از شاه بچهاى بياورند و اين آرزو چنان در ايشان شديد است كه هر وقت به طبيب مىرسند عمدهء صحبتشان با او در همين باب است و بسيار اتفاق مىافتد كه يك عده حقهباز هم ايشان را در دام خود مىاندازند و از ايشان استفادههاى هنگفت مىكنند .
فرزند گرو زندهء محبت شاه است نزد مادر و باعث خوشبختى اوست . زنى كه عقيم است و اين وسيله را براى جلب محبت شاه در دست ندارد و مىبيند كه سالبهسال شاه از حال او نمىپرسد طبيعى است كه به برانگيختن وسائلى دست بزند و شاه را به سمت خود بكشاند و يكى از بهترين اين وسائل جمع كردن چند دختر زيباست در خدمت خود تا شايد شاه به آن طرف متمايل شود و دستى به سر و گوش يكى از آنها بكشد .
امينه اقدس اگر چه پير شده و فرزند هم ندارد ليكن از اين جنس زنها نيست و اگر به تربيت خانمباشى قيام كرده فقط از لحاظ علاقه و جاننثارى خاصى است كه نسبت به شاه دارد . شغل مهم خزانهدارى شاه و اعتماد تام و تمامى كه اعليحضرت نسبت به او دارد او را از تشبث به اين قبيل زمينهسازىها بىنياز مىكند چه علنا مىبيند كه طرف مهر و محبت شاه است ولى چنان كه پيش هم اشاره كرديم بدبختى غظيمى در كمين اوست و چيزى نمانده است كه به كلى از حليهء بصر عارى شود .
شش هفت سال قبل چشم راست او كور شد و حاليه روزبهروز بينايى چشم چپ او نيز كم مىشود و اطباى ايرانى او با معالجات سرسرى و دواهايى كه تنها اثر آنها كمك به سرعت سير مرض است اوقات را به تفنن مىگذرانند در صورتى كه اگر اين چشم را هر چه زودتر عمل كنند از كورى جلوگيرى به عمل خواهد آمد .
مداواى اين قبيل خانمها كار آسانى نيست زيرا كه طبيب بايد ديپلومات باشد تا بتواند بفهمد كه كجاى خانم درد مىكند و چه دردى دارد چنانكه من به زحمت توانستم بفهمم كه امينه اقدس به چه مرضى مبتلى است به اين علت كه اولا يك عده مردم نفعشان در اين بود كه ناخوشى اين زن طول بكشد و چون از دخالت من بيم داشتند هر قدر مىتوانستند در طلب من كوتاهى مىكردند ثانيا اگر من در معالجه دخالت مىكردم بالاخره در مىيافتم كه او چه مرضى دارد و خانم با اين كه سه بار من به معالجهء او رفته بودم از هر دردى مىناليد مگر از چشم ، هيچوقت چشمان خود را به من نشان نمىداد تا
سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص١٣٤