Skip to main content

رسائل ومسائل ( فارسي ) — Page 299

Contributors:

P.299
اعراض معلوم باشد مثل اين كه دانيم كه صاحب آن منظورش هست كه آن را احياء كند يا به ديگرى منتقل نمايد اما به جهت عدم تمكن يا عدم احتياج فعلى يا كثرت مشاغل يا عدم مساعدت زمان يا امثال آن مانده باشد در اين صورت اگر چه ظاهر بعضى از كلمات قوم مالكيت محيى ثانى است اما حق آن است كه در اين صورت بدون اذن مالك اول نمىتوان احياء نمود و مال آن است زيرا كه اكثر اخبار مختصند به صورت ترك واخراب مالك اول كه ظاهر در اعراض است و دو روايت سليمان وحلبى دلالت مىكنند كه بايد به صاحب اول داد ومعارضى ندارند مگر بعضى عمومات كه تخصيص آنها لازم است به جهت معارضه . و اين دو صحيحه معارضه در املاك مالك است و اما در موقوفات پس هر گاه ما قائل به فرق ملك به احياء وملك به غير احيا بشويم بايد بگوييم زمين بر وقفيت باقى است به جهت اين كه انتقال به موقوف عليهم يا تعلَّق حق موقوف عليهم به وقف شده نه به احياء . بلكه مىتوان گفت كه بر فرض ثبوت ثبوت اجماع در ملك است نه در وقف . اما هر گاه قائل به فرق نشويم هم چنان كه ظاهر آن است و فرق را در محض اعراض وعدم اعراض دانيم در اين صورت ظاهراً حكم وقف هم حكم ساير اراضى هم مىرساند كه در صورت بوار وموت آنها و ترك موقوف عليهم مىتوان احياء نمود و مال محيى مىشود . و همچنين است حكم در ساير اراضى كه ملكيت معينه به آن تعلق بگيرد مثل طرق وشوارع و امثال اينها . هر گاه اين [ مقدمه ] معلوم شد مىگوييم كه نظر به اين كه زمين مذكور طريق بوده وحال ، عموم ناس كه حق مرور داشتند آن زمين را ترك كردند وموات شد پس هر كه احياء نمايد ملك او خواهد بود و ديگرى را در آن حقى نخواهد بود . و اما مسأله ثانيه ، يعنى ثبوت حريم از براى ديوار باغ وحصار پس بدان كه
رسائل ومسائل ( فارسي ) — Page 299 | ملا أحمد النراقي