رياضت پرداختيم ، امّا نتيجه نگرفتيم و مأيوس شديم .
سرانجام اين تصوّر در ما پديد آمد كه اصلًا در عالم ، واقعيّتى وجود ندارد كه بتواند خلأ درونى انسان را اشباع كند .
نااميدانه تصميم گرفتيم از طريق خاورميانه به اروپا و سپس آمريكا رهسپار شويم . از هندوستان به پاكستان و از طريق افغانستان به ايران آمديم و ابتدا وارد شهر بزرگ مشهد شديم و آن را شهر عجيبى يافتيم كه نمونهء آن را تاكنون مشاهده نكرده بوديم :
در وسط شهر ، ساختمانى جالب و باشكوه با گنبد و گلدستههاى طلا كه پيوسته انبوهى از مردم به آن رفت و آمد داشتند ما را به خود جلب كرد .
پرسيدم : اينجا چه خبر است و اين مردم چه دينى دارند ؟
گفتند : اين مردم مسلمانند و كتاب مذهبى آنان قرآن است و در اين شهر و در اين ساختمان يكى از رهبران مذهبى آنها كه به او امام مىگويند ، دفن شده است .
پرسيدم : امام كيست و چه مىكند ؟
گفتند : امام عليه السلام ، انسان كاملى است كه داراى عالىترين مراحل كمال انسانى است و او با داشتن آن مقام ، ديگر مرگى ندارد و پس از رخت بر بستن از دنيا نيز زنده است .
مسلمانان چون چنين اعتقادى دارند ؛ به زيارت امامشان مىروند و با عرض ادب و احترام حاجت مىخواهند و امام عليه السلام نياز آنها را برآورده مىسازد .
گفتم : قسمتهاى برجستهاى از قرآن را براى ما نقل كنيد .
گفتند : در يكى از آيات قرآن آمده است كه هر چيزى خدا را تسبيح مىگويد . آن سخنان براى ما معمّايى شد كه چطور با اين كه امام آنها مرده است ، باز او را زنده مىدانند و افزون بر اين معتقدند كه همه چيز ، حتّى كوهها و درختان ، خدا را تسبيح مىگويند ! باور نكرديم و تصميم گرفتيم براى تماشا وارد حرم رضوى شويم . در صحن ، يكى از خادمان كه وسيلهاى شبيه چماق با روكش نقره در دست داشت ، وقتى متوجّه شد ما خارجى هستيم ، از ورودمان به صحن جلوگيرى كرد و گفت : ورود خارجىها ممنوع است .
منتخب الصحيفة الرضوية (منتخب صحيفه رضويه) (فارسى) — صفحة 78
مساهمون: سيد مرتضى مجتهدى سيستانى
ص٧٨