شدهاند ، پس بايد كشتى تو در آن تقواى خدا باشد و آكندهاش ايمان و بادبانش توكل و ناخدايش تفكر و راهبرش علم و لنگرش ( يا سرنشينانش ) شكيبائى باشد .
اى هشام ! براى هر چيز راهنمائى است و راهنماى عقل تفكر است ، و راهنماى تفكر لب فرو بستن است ، و براى هر چيز مركبى است و مركب عقل تواضع است و در نادانى تو همين بس كه آنچه را نهىشدهاى مرتكبش شوى ، تا اينكه فرمود : اى هشام ، همانا خداوند را بر مردم دو حجت وجود دارد يكى حجت ظاهرى و ديگرى حجت باطنى : اما حجت ظاهرى عبارت از رسولان و پيامبران و امامان است ، و اما حجت باطنى عبارت از عقلها است ، تا اينكه فرمود : اى هشام ! چگونه عمل تو نزد خداوند پاكيزه تواند بود در حالى كه قلب خود را مشغول غير امر الهى كرده باشى و هواى خود را در غلبه بر عقلت اطاعت بنمائى ؟
اى هشام ! شخص خردمند با داشتن حكمت به اندك دنيا راضى مىشود و به اندك حكمت اگر چه از متاع دنيا دارا باشد راضى نمىگردد و لذا تجارتشان سود بخش است . عاقلان زيادى دنيا را ( از حلالها ) ترك مىكنند چه رسد به ترك گناهان ، كه ترك دنيا فضيلت و ترك گناهان فريضه است ، اى هشام ! خردمند چون به دنيا و اهل آن نظر كند مىداند كه بدون مشقت نمىتوان به آن رسيد پس مشقت را براى آنچه جاودانه است تحمل مىكند .
جهاد النفس ( فارسى ) — صفحة 62
مساهمون: الحر العاملي
ص٦٢