تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد النفس ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
مىگويند و دورى گزين از ايشان دورى گزيدن زيبائى ، و واگذار مرا با دروغگويان صاحبان نعمت ( مزمل / 11 ) » و گويد : « و دفع كن بدى را به آنچه خوب است ، پس در اين هنگام آنكه ميان تو و ميان او دشمنى است گويا دوست مهربانى است ، و داده نشود آن را مگر به كسانى كه صبر كردند ، و داده نشود آن را مگر به صاحب بهره بزرگ ( فصلت / 36 ) » پس آنچنان صبر كرد كه او را به چيزهاى بزرگى نسبت دادند ( مانند : سحر ، دروغ ، و كهانت ) تا آنكه سينه‌اش تنگ شد ، پس خداوند نازل كرد : « و هر آينه مىدانيم كه سينه‌ات تنگ مىشود از آنچه مىگويند پس تسبيح كن حمد خدا را و بوده باش از سجده‌كنندگان ( حجر / 99 ) » سپس باز مردم پيغمبر را تكذيب كردند و او را به ( سحر و كهانت ) نسبت دادند پس پيغمبر اندوهناك شد و خداوند اين آيه را نازل كرد : « به حقيقت مىدانيم همانا محزون مىكند تو را آنچه مىگويند ، پس ايشان تو را تكذيب نمىكنند و لكن ستمكاران به آيات خدا انكار مىكنند ، و همانا تكذيب شدند رسولان پيش از تو و صبر كردند بر آنچه تكذيب شدند و آزار شدند تا آنكه يارى ما به سويشان آمد ( انعام / 36 ) » پس پيغمبر خود را به صبر ملزم ساخت ولى قومش از اين حد تجاوز كردند خدا را ( به بدى ) ذكر كرده و منكرش شدند ، پيغمبر ( ص ) گفت : من نسبت به كارهائى كه به من و اهلم و آبرويم كردند صبر كردم ولى صبر ندارم كه خدا را به بدى ذكر كنند ، خداوند اين آيه را نازل كرد : « صبر كن بر آنچه مىگويند ( طه / 130 ) » تا جايى كه پيغمبر در تمام احوال صبر كرد ، سپس خداوند او را بشارت داد كه در