و او سرور جانشينان است ، پس سؤال كرد : و ديگرى كيست ؟ جواب داد : جعفر بن ابى طالب است كه براى او دو بال رنگارنگ خواهد بود كه با آن دو در بهشت پرواز مىكند ، پيامبر فرمود : آنگاه اسرافيل پرسيد : و ديگرى كيست ؟ جبرئيل پاسخ داد : عمويش حمزه است و او در روز قيامت سرور شهيدان است .
[ 1366 - قصهء عقيل كه به سمت معاويه رفت ]
[ 1523 ] 8 - عبد الصّمد از امام صادق عليه السّلام خبر داد كه به آن حضرت عرض كردم : اى ابا عبد اللّه ، حكايت عقيل را براى ما بيان فرما ، فرمود : آرى ! عقيل به سوى [ شهر ] شما به كوفه آمد و امير المؤمنين عليه السّلام در صحن مسجد نشسته و جامهء بلندى بر تن او بود ، امام صادق عليه السّلام فرمود :
آنگاه عقيل از امير المؤمنين عليه السّلام تقاضا كرد و حضرت فرمود : چاهى را براى تو ثبت مىكنم .
گفت : به جز اين نيست ؟ حضرت فرمود : نخير ، در همين هنگام امام حسين عليه السّلام به پيش آمد و امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : براى عموى خود دو پيراهن بخر ، و او دو پيراهن براى او خريد ، عقيل گفت : اى برادرزادهام اين چيست ؟ فرمود : اين تنپوش امير المؤمنين عليه السّلام است ، سپس پيش آمد تا اينكه به امير المؤمنين عليه السّلام رسيد و نشست و امير المؤمنين به پيراهن دست مىكشيد و مىفرمود : اى پدر يزيد [ عقيل ] ؛ اين پيراهن چقدر نرم است ! فرمود : اى حسن ! به عمويت هديه بده ، امام حسن عليه السّلام عرض كرد : به خدا سوگند هيچ زرد و سفيدى را مالك نيستم ، امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : پس برخى از جامههاى خود را براى او بياور . امام صادق عليه السّلام فرمود : آنگاه او برخى از لباسهايش را بر عمويش عقيل پوشانيد ، امام صادق عليه السّلام فرمود : آنگاه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اى محمّد ، به عمويت هديه بده ، محمد عرض كرد : به خدا سوگند هيچ درهم و دينارى را مالك نيستم ، امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : پس برخى از لباسهاى خود را بر او بپوشان . عقيل عرض كرد : اى امير المؤمنين به من اجازه بفرما به سوى معاويه بروم حضرت فرمود : بر تو روا باد پس به سوى او به راه افتاد ، و آنگاه كه اين پيام به معاويه رسيد [ به اطرافيان خود ] گفت : بر چابكترين چهارپايانتان سوار شويد و نيكوترين لباسهايتان را بپوشيد ، زيرا عقيل به سوى شما رو آورده است معاويه تخت خود را جلوه داد و وقتى عقيل به او رسيد ، معاويه گفت :