تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسى ) — صفحة 763

مساهمون:

ص٧٦٣

[ 630 - صفات حضرت محمد صلّى اللّه عليه و إله ]

[ 695 ] 35 - امام باقر عليه السّلام از اجدادش از على عليه السّلام روايت مىكند كه به على عليه السّلام عرضه داشتند : اى على ! پيامبرتان را به گونه‌اى برايمان وصف نما كه گويا او را مشاهده مىكنيم . پس به درستى كه ما به او اشتياق و رغبت داريم . على عليه السّلام فرمود : پيامبر [ پوستى ] سپيد رنگ داشت كه به سرخى درآميخته بود . چشمانى سياه و موهايى بلند داشت كه تا روى گوشش آمده بود . ريشش تنك بود و موهاى ميان سينه‌اش نازك بود . گردنش گويا جامى نقره‌اى بود كه در لوله‌هاى آن طلا جريان دارد . از جناق سينه تا نافش مو همچون رشته نخى كشيده شده بود و در شكم و سينه‌اش جز آن مويى نبود كف دستها و پاها زانوانش بزرگ و مردانه بود . هنگامى كه راه مىرفت گويا از ميان تخته سنگى بيرون مىآيد و هنگامى كه پيش مىآمد گويا از سراشيبى فرو مىافتد . هنگامى كه به سويى برمىگشت با تمام بدنش چنين مىكرد . [ از نظر جثه ] نه كوتاه‌قد و نه بسيار دراز بود و در چهره‌اش خالهايى بود كه هنگامى كه درميان مردم بود آنها را مىپوشاند . گويا عرق چهره‌اش مرواريد بود . عرقش از بوى مشك خوشبوتر بود . ناتوان و پست نبود و از تمامى مردم زندگى گرامىتر و كريمانه‌تر داشت و از همه آسان‌گيرتر و نرم رفتارتر و بخشاينده‌تر بود . هركس را كه با شناخت با او انس مىگرفت دوست مىداشت و هركس را كه براى اولين‌بار مىديد بزرگ و گرامى مىداشت . سپيدىاى ميان دو چشمش بود كه ستاينده او مىگفت : پيش از او و پس از او مانند آن نديده‌ام ( خداوندا بر او و خانواده‌اش درود و سلام فرست ) .

[ 631 - سنگ به پيامبر سلام كرد ]

[ 696 ] 36 - پيامبر صلّى اللّه عليه و إله فرمود : همانا من سنگى را مىشناسم كه پيش از آنكه برانگيخته شوم در مكه به من سلام مىكرد . و اينك نيز آن را مىشناسم .