[ 442 ] 34 - براء بن عازب مىگويد : ديدم كه رسول خدا حسن را بر دوش گرفته و مىفرمود :
خداوندا ! به درستى كه من او را دوست مىدارم پس دوستش بدار .
[ 413 - حضرت على عليه السّلام از خمس ، كنيزى اختيار كرد ]
[ 443 ] 35 - عبد اللّه بن بريده از پدرش روايت مىكند كه رسول خدا ، على بن ابى طالب عليه السّلام و خالد بن وليد را هركدام به تنهايى [ براى فرماندهى سپاه ] برانگيخت و آندو را فراخوانده فرمود : هنگامى كه هردو كنار يكديگر گرد آمديد على بر شما برترى دارد [ و او فرمانده است ] . راوى گويد : پس ما به راست و چپ حركت كرديم [ و پراكنده شديم ] ليكن على در جنگ پافشارى كرده زنى را به اسيرى گرفت و او را از ناحيه خمس [ سهم امام ] به عنوان كنيز مال خود كرد . بريده مىگويد : من كينه فراوانى نسبت به على عليه السّلام داشتم و خالد بن وليد اين امر را مىدانست . پس مردى به نزد خالد آمد و او را آگاه كرد كه على كنيزى از ناحيه خمس برگرفته است و گفت : اين طور نيست آنگاه اشخاص يكى پس از ديگرى آمدند و اخبار براين امر پىدرپى به گوش رسيد . پس خالد مرا به سوى خود فراخواند و گفت : اى بريده ! از آنچه على انجام داده است با خبر شدى . پس اين نامه را به نزد رسول خدا ببر و او را از اين امر آگاه كن و نامهاى به پيامبر نگاشت . پس با نامه رهسپار شدم تا بر رسول خدا داخل گشتم . پس پيامبر صلّى اللّه عليه و إله نامه را بدست چپ خود گرفته و نگه داشت و همانگونه كه خداوند و الا مىفرمايد :
كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله نه مىنويسد و نه مىخواند و من عادت داشتم هنگامى كه سخن مىگفتم سرم را به پائين مىانداختم تا از سخنم فارغ شوم . پس سر به زير انداختم - يا سخن گفتم - و از على عليه السّلام عيبجويى نمودم وقتى از سخن فارغ شدم ، سرم را بلند كرده پس مشاهده كردم كه پيامبر به شدت خشمگين شده است كه مانند آن را جز در روز غزوه بنى قريظه و بنى نضير هرگز مشاهده نكرده بودم . پس به من نگريست و فرمود : اى بريده ! همانا على پس از من سرپرست شماست . على را دوست بدار كه او به آنچه فرمان دادهشده عمل مىكن . راوى گويد : پس برخاستم درحالى كه هيچيك از مردم محبوبتر از على عليه السّلام در نزد من نبود .