تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
اى موسى ! سرت را بلند و دستت را بر جايگاه سجده‌ات بكش و با آن چهره و اعضاى بدنت را مسح كن كه آن ايمنى از هر بيمارى و درد و عيب و نقص است .

[ 254 - كيفيت شهادت رشيد هجرى ]

[ 276 ] 28 - حسّان عجلى مىگويد : امة اللّه دختر راشد [ رشيد ] هجرى را مشاهده كردم . پس به او گفتم : به آنچه از پدرت شنيده‌اى مرا آگاه كن . گفت : شنيدم كه پدرم مىگفت : محبوبم امير مؤمنان عليه السّلام به من فرمود : بردبارى تو چگونه است هنگامى كه حرامزاده بنى اميه [ گروهى را ] به سوى تو بفرستد كه دو دست و دو پا و زبان تو را قطع كنند ؟ پس عرضه داشتم : اى امير مؤمنان ، آيا سرانجام آن به بهشت مىانجامد ؟ فرمود : بله ، اى راشد . و تو در دنيا و آخرت با من هستى . امة اللّه مىگويد : پس به خدا سوگند مدت زيادى نگذشت كه آن حرامزاده [ عده‌اى را ] به سوى او فرستاد و او را به بيزارى جستن از امير مؤمنان فراخواند . پس او از اينكه بيزارى بجويد سر باز زد . پس ابن زياد گفت : مولاى تو [ حضرت على عليه السّلام ] به تو گفته است كه به چه صورت از دنيا مىروى ؟ راشد گفت : دوست صميمىام كه درود خدا بر او باد به من خبر داد كه تو مرا به بيزارى جستن از او فرا مىخوانى و من بيزارى نمىجويم پس تو دو دست و دو پا و زبانم را قطع مىكنى . عبيد اللّه گفت : به خدا سوگند مولاى تو دروغ گفت ، او را بياوريد و دست و پايش را قطع كنيد و زبانش را رها كنيد . پس دست و پايش را قطع كردند و او را به منزل ما آوردند . پس به او گفتم : اى پدر ، فدايت گردم ، آيا از آنچه بر تو وارد شده است دردى حس مىكنى ؟ گفت : به خدا سوگند دخترم [ دردى نيست ] مگر چون فشارى كه از فراوانى جمعيت مردم باشد آنگاه همسايگان و آشنايانش بر او داخل شده و برايش سوگوارى كرده و همدردى مىنمودند . پس گفت : كاغذ و دواتى بياوريد تا از آنچه امير مؤمنان عليه السّلام مرا به آن آگاه گرداند برايتان بيان كنم . پس كاغذ و دواتى آوردند و او شروع به سخن كرد و از خبرهايى از جنگ‌هاى خونين و جهان هستى به آنان املاء مىنمود و آن را به امير مؤمنان عليه السّلام مستند مىكرد .