شكست خوردند .
راوى گويد : كميت بن زيد اسدى - كه رحمت خدا بر او باد - دراين باره در مدح و ستايش على عليه السّلام مىگويد : « على عليه السّلام جرعهء مرگ را به فرزند عثمان چشاند پس از آنكه وليد و مرحب مرگ را درميان خود دستبهدست گرداندند » .
وليد بن عتبه كه عتبه دايى معاوية بن ابى سفيان مىباشد و عثمان بن طلحه فردى از قريش و مرحب از يهوديان است .
[ 3 - دعاى اعرابى ]
[ 3 ] 3 - عتبى مىگويد : شنيدم عربى صحرانشين دعا مىكند و اينگونه مىگويد :
« پروردگارا ! عمل و كردار اهل ترس از خدا و ترس اهل عمل [ به دستورات خدا ] را روزىام فرما تا به وسيلهء رهايى [ جانم ] از نعمتهاى دنيا و در جهت ميل به آنچه وعده دادى و ترس از آنچه بر آن بيم دادى [ از نعمتهاى آخرتت ] بهرهمند گردم » . راوى گويد : شنيدم كه شخصى ديگر در دعايش مىگفت : « پروردگارا ! تو بر من حقوقى دارى پس آنها را چون صدقهاى بر من ببخشاى و مردم [ در اثر رفتارم ] حقوقى بر من دارند كه تو به جاى من آن را بپرداز . تو براى هر ميهمانى ، پذيرايى قرار دادى ، پس پذيرايى مرا در اين شب ، بهشت قرار ده » .
[ 4 - خطبهء معاويه در مسجد دمشق و جواب صعصعه ]
[ 4 ] 4 - هشام بن سائب از پدرش روايت مىكند كه روزى معاويه در مسجد دمشق براى مردم خطبه مىخواند . در آن هنگام در مسجد گروههايى از دانشمندان قريش و سخنوران و فرمانروايان قبيلهء ربيعه و بزرگان و پادشاهان يمن حاضر بودند . معاويه گفت : همانا خداوند بلندمرتبه جانشينان خود را بزرگ داشت و بهشت را بر آنان واجب كرد و آنان را از دوزخ رهايى بخشيد ، سپس مرا از زمرهء آنان قرار داد و ياران مرا مردم شام قرار داد كه از حريم خدا دفاع مىنمايند و با پيروزى [ از جانب ] خدا تأييد شدهاند و براى مبارزه با دشمنان خدا يارى گشتهاند .