پيمانان آنها بودند رفتند در درگيرى ميان آن قبيله و قبيله بنى خزاعه كه از همپيمانان مسلمين بودند شركت كردند و در آن ميان بيست نفر از بنى خزاعه كشته شد .
رسول اللّه از اين پيمانشكنى سخت برنجيدند و تصميم فتح نهايى را گرفتند . وقتى حضرت مصمم شد به قبايل اطراف پيغام دادند كه هركس ايمان به خدا دارد مسلح شود . هنگاميكه تعداد لشگر به ده هزار نفر رسيد از مدينه حركت كردند .
وقتى به چهار فرسخى مكه رسيدند ، عدهاى از سران قريش كه طبق عادت شبانگاه براى سركشى اطراف و جستجوى اخبار بيرون مىآمدند به ناگاه ابو سفيان كه يكى از آن عده بود جمعيتى را ديد كه آتش افروختهاند او گفت : اين رسول خداست كه با مردان مبارز به سراغ ما مىآيد . ابو سفيان با وساطت عباس عموى پيامبر جهت امان گرفتن نزد پيامبر آمد . پيامبر به او فرمود ايمان بياور تا امان يا بى .
ابو سفيان از بيم جان شهادتين گفت . حضرت فرمود : اكنون نهتنها خودت بلكه هر كس به خانهء تو درآيد در امن است و هركس مسلح نباشد و هركس در خانه خود باشد و درب را بر روى خود بهبندد و هركس در مسجد الحرام باشد در امن است .
ابو سفيان شتابزده به مكه برگشت و اين خبر را به قريشان رساند . قريش از ناراحتى به او گفتند رويت سياه باد اين چه خبرى است كه آوردهاى ؟ ابو سفيان از بالاى بام لشگر اسلام را به آنان نشان داد ، هند و ديگران ديدند كه كتيبهها و بيرقها يكى پس از ديگرى نمايان مىشوند . پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز همينكه مكه را از نزديك ديد و عظمت فعلى لشگر اسلام را مىنگريست ، زمان هجرت از مكه را به ياد آورد ، از سر شوق گريهاش گرفت و سجده شكر بجاى آورد . « 1 »
رسول خدا كنار قبر حضرت خديجه فرود آمد . سپس غسل نمود درحاليكه سوره فتح قرائت مىنمود وارد شهر شد ، به مسجد الحرام آمد و مقابل درب كعبه ايستاد و چنين ندا داد :
لا إله الا اللّه وحده لا شريك له صدق وعده و نصر عبده و هزم الاحزاب وحده
هامش
( 1 ) - كشف الغمه ، ص 62 .