نفر از گماشتهشدگان بر دهانه شكاف كوه عينين بود . اين عده نافرمان همين كه ديدند مسلمانان به جمعكردن غنائم مشغولند دست از ماموريت بشستند و براى جمعكردن غنائم محل مأموريت خود را ترك كردند . خالد بن وليد از اين فرصت استفاده كرد و با سواران خود راه دهانه شكاف را پيش گرفت آن ده نفر باقىمانده را كشتند و بر لشكر اسلام از پشت حملهور شدند . و پرچم برافراشتند ، فراريان چون پرچم خود را برافراشته ديدند بازگشتند همگى به مسلمانان حمله نمودند و شايعه كردند الا أنّ محمّدا قد قتل ( آگاه باشيد كه محمّد صلّى اللّه عليه و سلّم كشته شد ) اينبار مسلمانان گريختند و رسول خدا را تنها گذاشتند .
اما على عليه السّلام كه سر تا پاى وجودش محمد صلّى اللّه عليه و سلّم بود پيش روى پيامبر بجنگيد و از هرطرف كه دشمن به قصد كشتن حضرت مىآمد امير مومنان دشمن را دفع مىنمود ، آنقدر استقامت فرمود كه نود زخم كارى به او وارد آمد ، جبرئيل نازل شد و عرض كرد : يا رسول اللّه مواسات و جوانمردى يعنى اين . حضرت فرمود :
انّه منّى و انا منه ( على از من و من از على هستم ) و همگان از آسمان اين ندا مىشنيدند كه لا فتى الا على و لا سيف الا ذو الفقار « 1 » اما مع ذلك در اين جنگ پيشانى و دندان مبارك رسول خدا شكست و خون بر صورت مباركش جارى شد ، حضرت را به كوه احد بردند و على عليه السّلام سپر خود را پر از آب نمود و خون از چهره زيباى رسول اللّه بشست .
شهادت حضرت حمزه عليه السّلام
وقتى درگيرى به اوج خود رسيده بود هند همسر ابو سفيان كه از حضرت حمزه دل پرى داشت و از قبل كشتن او را طراحى كرده بود بردهاى به نام وحشى را وادار نمود تا آن حضرت را هدف قرار دهد ، وحشى نيزهاى به طرف حضرت حمزه پرتاب كرد . و به اين طريق عموى پيامبر به شهادت رسيد ، وحشى به دستور هند كالبد او را شكافت و جگرش را درآورد ، هند جگر حمزه
هامش
( 1 ) - تفسير صافى ، ص 106