فرستاد تا به او القا كند كه عاقبت از آن ثروتمندان است نه پرهيزگاران .
ميان آن شخص پرهيزگار و شيطانك اختلاف درگرفت و شخصى ميان آن دو دادرس كرد و قرار گذاشتند كه قاضى به نفع هركه حكم كرد دست نفر ديگر قطع شود .
قاضى به نفع مرد پرهيزگار حكم داد و دست شيطان قطع شد . شيطان دست از آن مرد برنداشت و دوباره به وسوسهء او پرداخت .
دوباره آندو نزد قاضى رفتند و قاضى به نفع مرد پرهيزگار حكم داد و دست ديگر شيطان قطع شد .
ولى شيطان دست بردار نبود و دوباره نزد آن مرد رفت ولى اينبار نيز آنان نزد قاضى رفتند و قرار گذاشتند كه قاضى به نفع هركه حكم كرد گردن ديگرى زده شود .
آنان به راه افتادند در ميان راه به مجسمهاى رسيدند و شيطان از آن مجسمه كمك خواست . در اين لحظه دستان مجسمه به اذن خدا بالا رفت و بر گردن شيطان ضربهاى زد و آن را قطع كرد . در اين هنگام مرد پرهيزگار گفت : آرى ، عاقبت از آن پرهيزگاران است . « 1 »
امام باقر عليه السّلام فرمودهاند : قاضى عادلى در ميان بنى اسرائيل بود كه هنگامى كه مرگش نزديك شد از همسرش خواست تا او را غسل دهد و كفن پوشاند و صورتش را نيز بپوشاند .
همسرش پس از مرگ قاضى چنين كرد ولى پس از چندى پارچهء روى شوهرش را كنار زد و ناگهان كرمهاى بسيارى را ديد كه بينى قاضى را مىخورند .
همسر قاضى شب در خواب از قاضى پرسيد كه آن كرمها چيست ؟
قاضى گفت : روزى شخصى از برادرت شكايت كرد و هنگامىكه آن دو در
هامش
( 1 ) . قصص راوندى ص 179 و ص 180 .