دعاى آن مرد برآورده شد ولى زيبايى زن چنان كرد كه پادشاه و درباريان و جوانان بسيارى به او دل بستند .
كار به جايى رسيد كه آن زن ديگر به شوهر پيرش علاقهاى نداشت و خشمگينانه با او رفتار مىكرد ولى آن مرد پيوسته با زنش مدارا مىكرد . روزى آن مرد از خدا خواست كه همسرش را به شكل سگى درآورد .
فرزندان آن مرد زارىكنان از پدر خواستند تا براى حفظ آبروى خانواده ، مادرشان را به چهرهء نخست درآورد ؛ پدر نيز قبول كرد و اندكى پس از آن ؛ همسرش به چهرهء پيشين بازگشت و اين گونه هيچيك از دعاهاى آن شخص ثمرى براى خانوادهاش به همراه نياورد . « 1 »
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ج 14 ص 485 .