پس از آنكه بهمن بن اسفنديار بهجاى گشتاسب به پادشاهى رسيد بر بنى اسرائيل رحم كرد و اسيران آنان را آزاد نمود و دانيال را حاكم آنان نمود .
« فاذا جاء وعد الاخره » يعنى هنگامىكه انتقام دوم ما فرارسيد چنان شكستى را بر آنان نشانديم كه به شدت اندوهگين شدند . « ليتبروا » يعنى تا آنان را نابود سازند . « ما علوا » يعنى تا مدتى كه دشمن بيت المقدس را فرا چنگ خويش آورده است .
دومين بار فارسها به بنى اسرائيل حمله كردند . هنگامىكه فرمانده فارسها وارد قربانگاه بنى اسرائيل شد پيكرى بىجان را ديد كه خونش پيوسته فوران مىكند .
او از بنى اسرائيل پرسيد كه اين پيكر كيست ؟ آنان گفتند : قربانىاى است كه خداوند او را نپذيرفت . فرمانده فارس به دروغ آنان پى برد و هزاران نفر از آنان را كشت . آنان سرانجام اعتراف كردند كه آن پيكر خونين يحيى است .
سردار فارس گفت : انتقام چنين خون پاكى با خداست . « 1 »
طبرسى گويد : بخت نصر همان كسى است كه پادشاه بابل را شكست داد .
او كه از بازماندگان سپاه نمرود بود و زنازادهاى بود كه بيت المقدس را ويران كرد و تورات را سوزاند و دستور داد كه جنازهها را در بيت المقدس اندازند .
او به خاطر خون يحيى ، هفتاد هزار نفر را گردن زد و هفتاد هزار نفر را به بند كشيد و به بابل برد .
آنان صد سال برده آتشپرستان بودند ولى سرانجام پادشاهى خداپرست در فارس به حكومت رسيد و بنى اسرائيل را آزاد كرد و آنان به بيت المقدس بازگشتند .
بنى اسرائيل در طول فرمانروايى او كه صد سال به درازا كشيد با ايمان و درستى زندگى كردند ولى رفتهرفته دوباره به فساد گراييدند . ( عذاب الهى بر
هامش
( 1 ) . تفسير بيضاوى .