پشيمان شد ولى نديم خواهان آن بود كه بازرگان به گفتهاش عمل كند .
لقمان با ديدن اين وضعيت به بازرگان گفت : اگر توبه كنى تو را حكمتى مىآموزم [ كه از اين مشكل رهايى يا بى ] . بازرگان توبه كرد و لقمان به او گفت كه به نديم خويش بگو كه آيا بنا بود كه من آب دريا را به همان مقدارى كه هنگام مستىام بود بنوشم يا مقدارى كه اينك وجود دارد ؟
بىگمان حالت نخست ملاك عمل بود . آنگاه بازرگان به نديمش گفت : من به انتظار مىنشينم كه هرگاه آب دريا را به همان مقدار گرد آوردى آن را بنوشم . « 1 » [ آب دريا در هرزمانى كم و زياد مىشود و مقدارش همواره يكسان نيست . ]
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ج 13 ص 433 .