جامه بلند را كه در منزلگاهى بر شاخه درختى آويزان بود بپوشد . هنگامى كه هارون آن جامه را پوشيد موسى به او گفت كه بر روى تختى بخوابد
در اين هنگام بود كه هارون قبض روح شد . و آن خانه و درخت نيز به سوى آسمان بالا رفت . پس آنگاه موسى به ميان بنى اسرائيل بازگشت و مردم را از وفات هارون آگاه نمود . ولى بنى اسرائيل گفتند كه تو هارون را كشتهاى .
پس از چندى موسى دعا كرد و فرشتگان پيكر بىجان هارون را بر روى تختى فرود آوردند و بنى اسرائيل آن را ميان آسمان و زمين ديدند . « 1 »
محمد بن سنان روايت نموده كه امام رضا عليه السّلام فرمودهاند : در ميان بنى اسرائيل چهار مؤمن باهم دوست بودند . روزى يكى از آنان به سراغ بقيه دوستانش رفت و از خدمتكار خانه پرسيد : دوستانم كجا هستند ؟ [ هرچند آن دوستان در خانه بودند ولى ] خدمتكار گفت كه كسى در خانه نيست .
روز ديگر همان شخص به سراغ دوستانش رفت و دوستانش را در همان منزل يافت ولى هيچ اعتراضى به آنان نكرد و مؤدبانه به آنان سلام نمود . آن دوستان بدون آنكه از او عذرخواهى كنند گستاخانه به سوى مزرعههاى خود رفتند . در ميانه راه ابرى را ديدند و شتابان به زير آن رفتند تا از سايهاش بهره برند . ناگهان جبرئيل از آسمان ندا برآورد كه اى آتش ! آنان را بسوزان . آرى ، سه دوست گستاخ خاكستر شدند . آن دوست چهارم كه شاهد ماجرا بود سراسيمه به سوى يوشع بن نون رفت و ماجرا را براى او بازگفت و به پيامبر خدا گفت كه بىادبى و گناه آنان را بخشيده است ولى يوشع به او گفت : پيش از فرود آمدن عذاب خداوند ، شايد مىتوانستى به آنان كمك كنى ولى اينك كه عذاب فرود آمده است نمىتوان كارى كرد و شايد بتوانى [ در روز رستاخيز ] به آنان كمك كنى . « 2 »
هامش
( 1 ) . قصص راوندى ص 174 .
( 2 ) . اصول كافى ، ج 2 ص 364 .